Wordle
.
Global
Wordle فارسی
/
آرشیو
Wordle فارسی · Archive
همه کلمات
1,951
کلمه روزانه و در حال افزایش
پازل روزانه
Dordle
Quordle
Octordle
Sedecordle
Duotrigordle
Speed Streak
Globle
Mathle
Waffle
Queens
#61
میدان
اسم
فضای باز و عمومی در شهر، معمولاً در تقاطع خیابانها، برای رفتوآمد و تجمع.
#60
پیرهن
اسم
لباسی برای پوشاندن بالاتنه که معمولاً آستیندار است و زیر کت یا بهتنهایی پوشیده میشود.
#59
بشکست
فعل
«بشکست» یعنی شکست؛ چیزی را شکست یا خراب کرد (گذشتهٔ «شکستن»).
#58
حرمان
اسم
محرومیت و بیبهرهماندن از چیزی؛ نرسیدن به خواسته یا حق.
#57
گراند
صفت
به معنی «بزرگ و باشکوه»؛ معمولاً در ترکیبهایی مثل «هتل گراند» یا «گراند هتل».
#56
عدیده
اسم
گروهی از افراد یا چیزها؛ چند نفر/چند چیز.
#55
تعاون
اسم
همکاری و کمک متقابل برای انجام یک کار یا رسیدن به هدفی مشترک.
#54
رهاگر
صفت
کسی یا چیزی که رها میکند یا آزاد میسازد.
#53
قزاقی
صفت
به سبک و شیوهٔ قزاقها؛ مربوط به قزاقها.
#52
سوزید
فعل
گذشتهٔ «سوختن»؛ یعنی آتش گرفت یا بر اثر گرما/آتش آسیب دید.
#51
عدنان
اسم
نامِ مردانه (اسم خاص) در فارسی.
#50
طرقبه
اسم
طرقبه نام شهری خوشآبوهوا و گردشگری در نزدیکی مشهد در استان خراسان رضوی است.
#49
باحیا
صفت
کسی که شرم و حیا دارد و رفتار و پوشش متین و محترمانهای دارد.
#48
تقویم
اسم
تقویم یعنی جدول یا سامانهای برای نشان دادن روزها، ماهها و سال و تعیین تاریخ.
#47
فراسو
قید
آنسویِ چیزی؛ فراتر از یک حد یا مرز.
#46
بویژه
قید
بهخصوص؛ برای تأکید بر اینکه چیزی از بقیه مهمتر یا مورد نظرتر است.
#45
خماند
#44
قصابی
اسم
شغل یا محل فروش و قطعهکردن گوشت؛ قصابی/گوشتفروشی.
#43
بداهت
اسم
توانایی یا عملِ انجام دادن یا گفتنِ چیزی بیدرنگ و بدون آمادگی قبلی؛ فیالبداهه.
#42
پرستم
فعل
«پرستم» یعنی «پرستش میکنم/میپرستم»؛ کسی یا چیزی را میپرستم یا عبادت میکنم.
#41
سینیه
#40
بسرشم
فعل
«بسرشم» یعنی «بشمارم»؛ چیزی را با عدد حساب کنم.
#39
ضدجنگ
صفت
مخالفِ جنگ؛ کسی یا چیزی که با جنگ و جنگطلبی مخالفت میکند.
#38
کنعان
اسم
نام سرزمینی تاریخی در شام/فلسطین که در متون دینی و تاریخی آمده است.
#37
سرپیچ
اسم
پیچ یا زانوییِ لولهکشی که برای تغییر جهت مسیر لوله به کار میرود.
#36
فاتحی
اسم
نام خانوادگیِ رایج به معنی «پیروز/فاتح» (کسی که پیروزی بهدست میآورد).
#35
قبیله
اسم
گروهی از مردم با نَسَب و فرهنگ مشترک که معمولاً بهصورت یک واحد اجتماعی زندگی میکنند.
#34
طالوت
اسم
نام پادشاه بنیاسرائیل در قرآن (همان شائول).
#33
فشاند
فعل
صورت گذشتهٔ فعل «فشاندن»؛ یعنی چیزی را پاشید یا پراکند (مثل آب یا عطر).
#32
جاجیم
اسم
نوعی زیرانداز یا روانداز دستبافِ نازک و راهراه از پشم یا پنبه.
← Newer
صفحه 64 از 66
Older →
بازی پازل امروز