Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,810 کلمه روزانه و در حال افزایش

#1810۱۳ خرداد ۱۴۰۵
?????
کلمه امروز — بازی کنید تا آشکار شود!
#1809
ناقلا
ناقلا
#1808
موتور
موتور
اسمدستگاهی که با تبدیل انرژی به حرکت، ماشین یا وسیله را به کار می‌اندازد.
#1807
شخصیت
شخصیت
اسمویژگی‌ها و خصوصیات رفتاری و فکریِ یک فرد که او را از دیگران متمایز می‌کند.
#1806
فولاد
فولاد
اسمآلیاژی سخت از آهن و کربن که برای ساخت ابزار و سازه‌ها به‌کار می‌رود.
#1805
کاریم
کاریم
فعل«کاریم» یعنی «کار هستیم/مشغول کاریم»؛ شکل محاوره‌ایِ «کاریم» به معنی «در حال کار کردن هستیم».
#1804
بزنند
بزنند
فعلصورت سوم‌شخص جمعِ فعل «زدن» در وجه التزامی/امری: «بزنند» یعنی «آن‌ها بزنند/بگذار بزنند».
#1803
هرچیز
هرچیز
#1802
فاجعه
فاجعه
اسمرویداد بسیار بد و ویرانگر که خسارت یا تلفات زیادی به‌جا می‌گذارد.
#1801
کلیدی
کلیدی
صفتمربوط به کلید یا دارای نقش اصلی و تعیین‌کننده؛ مثل «نکتهٔ کلیدی».
#1800
کشوری
کشوری
صفتوابسته به کشور؛ مربوط به امور یا سطح ملی (در برابر شهری یا استانی).
#1799
ممکنه
ممکنه
برای بیان احتمال یا امکانِ وقوع چیزی به‌کار می‌رود؛ یعنی «شاید/امکان دارد».
#1798
وسایل
وسایل
اسمچیزها و ابزارهای لازم برای انجام کار یا استفادهٔ روزمره؛ لوازم.
#1797
هشتاد
هشتاد
اسمعدد ۸۰ (هشتاد)؛ برابر با هشت ده‌تا.
#1796
تقدیر
تقدیر
اسمسرنوشت و آنچه برای کسی از پیش مقدر شده است.
#1795
متحول
متحول
صفتدگرگون‌شده یا در حال دگرگونی؛ تغییر یافته و متفاوت از حالت قبلی.
#1794
بیایی
بیایی
فعلصورت التزامیِ فعل «آمدن» برای «تو»: یعنی «(تو) بیایی» = «come / you come».
#1793
توسعه
توسعه
اسمگسترش و پیشرفت در یک زمینه مانند اقتصاد، شهر یا فناوری.
#1792
نخورد
نخورد
فعلصورت گذشتهٔ فعل «خوردن» برای سوم‌شخص مفرد است و یعنی «او نخورد/نخورد» (چیزی را نخورد).
#1791
اثبات
اثبات
اسمنشان دادن و ثابت کردنِ درستیِ چیزی با دلیل یا مدرک.
#1790
باختم
باختم
فعل«باختم» یعنی من باختم؛ شکست خوردم یا در بازی/رقابت نتیجه را از دست دادم.
#1789
مقبره
مقبره
اسمساختمان یا محل دفن و آرامگاه یک فرد، معمولاً با بنای مشخص روی قبر.
#1788
شمرده
شمرده
قید«شمرده» یعنی با دقت و آهسته، کلمه‌به‌کلمه و واضح (مثلاً شمرده حرف زدن).
#1787
ریختی
ریختی
فعل«ریختی» شکل محاوره‌ایِ «ریختی/ریختی؟» یعنی «ریختی (پاشیدی/خراب کردی)»؛ کنایه از خراب‌کاری یا گند زدن…
#1786
نوشتم
نوشتم
فعل«نوشتم» یعنی «من نوشتم»؛ فعل گذشتهٔ سادهٔ «نوشتن» برای بیان اینکه چیزی را نوشته‌ام.
#1785
مرکزی
مرکزی
صفتوابسته به مرکز؛ در میانه یا مربوط به بخش اصلی و مرکزیِ یک چیز.
#1784
پنهان
پنهان
صفتپنهان یعنی دور از دید و آشکار نبودن؛ مخفی.
#1783
تهاجم
تهاجم
اسمحمله یا یورش به کسی یا جایی، به‌ویژه به‌صورت نظامی یا تهاجمی.
#1782
شستشو
شستشو
اسمعمل شستن و پاک کردن چیزی با آب یا مواد شوینده.
#1781
گوشته
گوشته
اسمتکه‌ای از گوشت (معمولاً برای خوراک یا پخت‌وپز).