Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,951 کلمه روزانه و در حال افزایش

#31
پرولع
پرولع
#30
حکیمه
حکیمه
اسمزنِ حکیم؛ زنِ دانا و خردمند (گاهی به‌عنوان نامِ دخترانه هم به‌کار می‌رود).
#29
گندمک
گندمک
اسمگندمک: گندم برشته یا پف‌کرده که معمولاً به‌عنوان تنقلات خورده می‌شود.
#28
ژوکوف
ژوکوف
نام خانوادگی «ژوکوف»، به‌ویژه اشاره به گئورگی ژوکوف فرمانده و مارشال مشهور ارتش شوروی.
#27
آفاقی
آفاقی
صفتجهانی و مربوط به افق‌ها و جهان بیرون؛ در برابرِ «انفسی» (درونی).
#26
منکوب
منکوب
صفتکوبیده و له‌شده؛ همچنین (در کاربرد روزمره) سرکوب‌شده و مغلوب.
#25
سکسکه
سکسکه
اسمانقباض‌های ناگهانی و غیرارادی دیافراگم که باعث «هیک» زدن می‌شود.
#24
کروکی
کروکی
اسمنقشه یا طرح ساده و سریع از یک مسیر یا مکان برای نشان دادن موقعیت‌ها و راه‌ها.
#23
حدیقه
حدیقه
اسمباغ یا بوستان؛ فضای سبزِ محصور با درخت و گل.
#22
گذرند
گذرند
فعلصورت سوم‌شخص جمعِ فعل «گذشتن» در زمان حال/آینده: «آن‌ها می‌گذرند» یعنی عبور می‌کنند یا سپری می‌شوند.
#21
اروند
اروند
اسمنام رودخانه‌ای در جنوب‌غرب ایران (اروندرود/شط‌العرب).
#20
احاطه
احاطه
اسمدر بر گرفتن و دور تا دور چیزی را پوشاندن یا احاطه داشتن بر آن.
#19
کاشفی
کاشفی
اسمکسی که چیزی را کشف می‌کند؛ کاشف یا یابنده.
#18
دیکنز
دیکنز
اسمنام خانوادگی نویسندهٔ انگلیسی «چارلز دیکنز».
#17
ضرغام
ضرغام
اسمشیر نر؛ به‌طور کلی به معنی شیر (حیوان).
#16
فسفات
فسفات
اسمترکیب شیمیاییِ نمک یا استرِ اسید فسفریک که در کودها و مواد شوینده هم به‌کار می‌رود.
#15
میمون
میمون
اسمحیوانی پستاندار از راستهٔ نخستی‌ها با دست‌های گیرنده و معمولاً دم، شبیه انسان.
#14
خارجه
خارجه
صفت«خارجه» یعنی بیرون از کشور؛ معمولاً در ترکیب‌هایی مثل «وزارت خارجه» به معنی امور خارجی.
#13
طرفگی
طرفگی
اسمطرفداری و جانبداری از کسی یا چیزی.
#12
نسفتم
نسفتم
#11
اماها
اماها
«اماها» به معنی «اما»های پیاپی یا حرفِ «اما» به صورت جمع/تکراری در گفتار است.
#10
ناکام
ناکام
صفتکسی که در رسیدن به هدف یا خواسته‌اش موفق نشده است؛ ناموفق.
#9
یکرنگ
یکرنگ
صفتصادق و بی‌ریا؛ کسی که دورویی و نیرنگ ندارد.
#8
بپاشم
بپاشم
فعل«بپاشم» یعنی چیزی را به صورت ذرات ریز روی جایی پخش کنم (مثل نمک یا آب).
#7
بهتان
بهتان
اسمتهمت و نسبتِ دروغ به کسی؛ افترا.
#6
فتاحی
فتاحی
نام خانوادگیِ رایج در فارسی (فَتّاحی).
#5
بوسید
بوسید
فعلگذشتهٔ فعل «بوسیدن»؛ یعنی کسی را بوسه زد.
#4
سیاقی
سیاقی
قیدبه‌صورت سیاق (روش نوشتن و حساب‌وکتاب قدیمی)، به‌ویژه در اسناد و دفاتر.
#3
اماره
اماره
اسم«اماره» در کاربرد روزمره معمولاً به معنی «نشانه/علامت» است.
#2
فلاخن
فلاخن
اسموسیله‌ای برای پرتاب سنگ یا گلوله با کش یا بند (مانند تیرکمان).