Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,777 کلمه روزانه و در حال افزایش

#1297
محصنه
محصنه
اسمزنِ شوهردار (در کاربرد رایج).
#1296
نیزار
نیزار
اسمجایی که نیِ فراوان می‌روید؛ نیزار یا نیستان.
#1295
دویدم
دویدم
فعلگذشتهٔ «دویدن»؛ یعنی با سرعت حرکت کردم یا دویدم.
#1294
قوشچی
قوشچی
اسمکسی که از پرندگان شکاری (مثل شاهین) نگهداری و برای شکار تربیتشان می‌کند.
#1293
پذیری
پذیری
پسوندِ اسم‌ساز به معنی «قابلیت/آمادگیِ پذیرفتنِ چیزی» (مثل: پذیرش‌پذیری).
#1292
رینیم
رینیم
#1291
تکرار
تکرار
اسمدوباره انجام دادن یا گفتنِ یک چیز؛ تکرار شدنِ آن.
#1290
مؤسسه
مؤسسه
اسمسازمان یا نهاد رسمی که برای انجام کارهای مشخص (مثل آموزشی، پژوهشی یا خیریه) تشکیل شده است.
#1289
خوردم
خوردم
فعل«خوردم» شکل گذشتهٔ فعل «خوردن» است و یعنی «من خوردم» (غذا/چیزی را مصرف کردم).
#1288
مناسب
مناسب
صفتمناسب یعنی شایسته و درست برای یک موقعیت یا هدف؛ متناسب و به‌جا.
#1287
جزائی
جزائی
صفتمربوط به مجازات و تنبیه؛ کیفری.
#1286
سلاست
سلاست
اسمروانی و خوش‌بیانی در گفتار یا نوشتار؛ بیانِ بدون لکنت و گره.
#1285
فقرات
فقرات
اسممهره‌های ستون فقرات؛ بخش‌های استخوانی پشت که ستون فقرات را می‌سازند.
#1284
آستری
آستری
اسمپارچه یا لایهٔ داخلیِ لباس، کیف یا کفش که برای پوشاندن درزها و محکم‌کاری به کار می‌رود.
#1283
بشوتد
بشوتد
#1282
بجستی
بجستی
فعلصورت گذشتهٔ «جستن»؛ یعنی پرید یا جهید.
#1281
کیوتو
کیوتو
اسمنام شهر «کیوتو» در ژاپن.
#1280
بپرور
بپرور
فعل«بپرور» یعنی پرورش بده؛ رشد بده یا تربیت کن.
#1279
برفتی
برفتی
فعل«برفتی» یعنی «رفتی/از جایی دور شدی» (صورت محاوره‌ای یا ادبیِ «رفتی»).
#1278
نمایش
نمایش
اسمنشان دادن یا ارائهٔ چیزی برای دیدن؛ همچنین اجرای یک برنامه یا فیلم برای تماشا.
#1277
همنوع
همنوع
اسمکسی که از همان نوع یا جنسِ دیگری است، به‌ویژه انسانِ دیگر؛ هم‌جنس و هم‌نوع.
#1276
درنیا
درنیا
#1275
بپختی
بپختی
فعل«بپختی» یعنی «پختی/پخته‌ای»؛ فعل «پختن» در گذشته (تو چیزی را پختی).
#1274
وعیدی
وعیدی
اسمپول یا هدیه‌ای که معمولاً در عید (به‌ویژه نوروز) به‌عنوان عیدی به دیگران می‌دهند.
#1273
بینات
بینات
#1272
نقاره
نقاره
اسمطبل یا ساز کوبه‌ای کوچک (اغلب جفتی) که برای اعلام و مراسم نواخته می‌شود.
#1271
علائم
علائم
اسمنشانه‌ها یا علامت‌هایی که چیزی را نشان می‌دهند یا بیان می‌کنند، مثل علائم بیماری یا علائم راهنمایی.
#1270
بودید
بودید
فعل«بودید» شکل گذشتهٔ فعل «بودن» برای «شما» است؛ یعنی «شما بودید».
#1269
مناطق
مناطق
اسمجمعِ «منطقه»؛ بخش‌ها یا نواحیِ مشخص از یک شهر، کشور یا هر محدودهٔ جغرافیایی.
#1268
تپاند
تپاند
فعلصورت گذشتهٔ «تپاندن»؛ یعنی چیزی را با ضربه یا تکان شدید به حرکت درآورد یا به جایی کوبید.