Wordle
.
Global
Wordle فارسی · Archive
همه کلمات
1,773
کلمه روزانه و در حال افزایش
Daily Puzzle
Dordle
Quordle
Octordle
Sedecordle
Duotrigordle
Speed Streak
Globle
Mathle
Waffle
Queens
#243
نشسته
صفت
حالتِ کسی یا چیزی که روی صندلی یا زمین قرار گرفته و ایستاده نیست.
#242
آکندن
فعل
پر کردن یا انباشتنِ چیزی با چیز دیگر؛ آکنده کردن.
#241
اطلاق
اسم
طلاق؛ جدا شدن رسمی زن و شوهر و پایان دادن به ازدواج.
#240
علامه
اسم
دانشمند بسیار آگاه و صاحبنظر، بهویژه در علوم دینی و ادبی.
#239
منزلی
صفت
وابسته به منزل یا مربوط به خانه و سکونت (مثل «وسایل منزلی»).
#238
نروند
فعل
«نروند» یعنی «نروند/نروندن»؛ شکل منفیِ «بروند» (آنها نروند).
#237
تایمز
اسم
نام روزنامهٔ انگلیسی «تایمز» (The Times) یا بهطور کلی «تایمز» بهعنوان نام یک نشریه/برند خبری.
#236
ندایی
اسم
ندایی یعنی «یک صدا/فراخوان»؛ معمولاً به معنی صدایی که کسی را صدا میزند یا دعوت میکند.
#235
پمپئو
اسم
نام خانوادگی «مایک پمپئو»، سیاستمدار آمریکایی و وزیر خارجهٔ پیشین آمریکا.
#234
کپیدن
فعل
کپیدن یعنی چرت زدن یا خواب کوتاه و سبک رفتن، معمولاً از خستگی.
#233
نخارد
فعل
صورت منفیِ «خاردن»؛ یعنی «نمیخارد/خارش ندارد».
#232
نگداز
#231
آلزاس
اسم
آلزاس نام منطقهای تاریخی در شرق فرانسه، نزدیک مرز آلمان است.
#230
سندیت
اسم
حالت یا ویژگیِ سند بودن؛ اعتبار و اتکاپذیریِ یک نوشته بهعنوان مدرک.
#229
مهناز
اسم
نامِ دخترانهٔ فارسی به معنی «نازِ ماه» یا «زیباییِ ماهگونه».
#228
بودار
صفت
دارای بو، بهویژه بوی تند یا ناخوشایند.
#227
چربید
فعل
«چربید» یعنی چرب یا روغنی شد و روی چیزی لایهٔ چربی گرفت.
#226
پارچی
اسم
پارچی: ظرفی دستهدار برای ریختن و نگهداشتن آب یا نوشیدنی (مانند پارچ).
#225
آبگرم
اسم
آبِ گرم؛ آبی که دمایش بالاست و برای شستوشو یا حمام استفاده میشود.
#224
نویرا
#223
حسنلی
اسم
نام مردانهٔ فارسی (ترکیب «حسن» + «علی»).
#222
مواعظ
اسم
پندها و نصیحتهای اخلاقی یا دینی که برای راهنمایی و تذکر گفته میشود.
#221
نهادن
فعل
گذاشتن یا قرار دادنِ چیزی در جایی.
#220
پسرفت
اسم
عقبگرد یا کاهشِ پیشرفت و بدتر شدنِ وضعیت نسبت به قبل.
#219
دوبار
قید
به معنی «دو مرتبه/دو بار»؛ یعنی انجام شدن چیزی برای بار دوم.
#218
سوزند
فعل
«سوزند» شکل صرفیِ فعل «سوختن» است و یعنی «میسوزانند/میسوزند» (در آتش یا از گرما).
#217
عشاقی
صفت
عشاقی یعنی مربوط به عاشقان یا حالت و رفتار عاشقانه.
#216
بتابم
فعل
«بتابم» یعنی نور یا روشنایی را بتابانم/بتابم (نور بدهـم).
#215
برشتن
فعل
پریدن یا جستن به بالا؛ جهیدن.
#214
لارنس
اسم
نامِ مردانه (معادل «لارنس» در انگلیسی).
← Newer
Page 52 / 60
Older →
Play Today's Wordle