Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,773 کلمه روزانه و در حال افزایش

#213
سرجمع
سرجمع
قیددر مجموع؛ به‌طور کلی و با جمع‌بندی همهٔ موارد.
#212
اخلاص
اخلاص
اسماخلاص یعنی پاکی نیت و انجام کار با صداقت و بدون ریا، فقط برای خدا یا از دل.
#211
قارون
قارون
اسمشخصی بسیار ثروتمند و مال‌دوست؛ کنایه از ثروت افسانه‌ای.
#210
فضولی
فضولی
اسمدخالت بی‌جا در کار دیگران و کنجکاویِ نابجا.
#209
سراچه
سراچه
اسماتاق یا فضای کوچک و سرپوشیده درون خانه یا ساختمان، معمولاً در ورودی یا میان اتاق‌ها.
#208
فهمند
فهمند
صفتفهمند یعنی باهوش و دارای درک و فهم خوب.
#207
مشغول
مشغول
صفتدرگیرِ کاری یا فعالیتی بودن؛ وقت نداشتن چون کاری انجام می‌دهی.
#206
نگشتم
نگشتم
فعلصورت گذشتهٔ «گشتن» در اول‌شخص مفرد: نرفتم/نگردیدم یا جست‌وجو نکردم.
#205
چرخید
چرخید
فعلگذشتهٔ «چرخیدن»؛ یعنی دور خود یا دور چیزی گشت و حرکت دورانی کرد.
#204
تپنده
تپنده
صفتکسی یا چیزی که می‌تپد؛ ضربان‌دار و در حال تپش (مثل قلب تپنده).
#203
عبرات
عبرات
اسماشک‌ها و گریه‌های ناشی از اندوه یا تأثر.
#202
ریاحی
ریاحی
#201
وطواط
وطواط
اسمخفاش؛ پستاندار پرندهٔ شب‌زی که با پژواک‌یابی جهت‌یابی می‌کند.
#200
فوکوس
فوکوس
اسمتمرکز یا نقطهٔ تمرکز؛ توجه دقیق به یک موضوع یا تنظیم وضوح دوربین/چشم روی چیزی.
#199
بلیزر
بلیزر
اسمژاکت یا کت نیمه‌رسمی شبیه کت‌وشلوار که معمولاً با شلوار متفاوت پوشیده می‌شود.
#198
ویروس
ویروس
اسمعامل بیماری‌زای بسیار ریز که در سلول‌های زنده تکثیر می‌شود و می‌تواند بیماری ایجاد کند.
#197
تکریت
تکریت
#196
رحمان
رحمان
صفتبسیار مهربان و بخشنده؛ از نام‌ها و صفات خداوند.
#195
نافرم
نافرم
#194
بدوخت
بدوخت
فعلگذشتهٔ «دوختن»؛ چیزی را با سوزن و نخ به هم وصل کرد یا روی چیزی دوخت.
#193
بربکن
بربکن
#192
طبالی
طبالی
#191
نالیم
نالیم
اسمنوعی کفش یا دمپایی روفرشیِ پشت‌باز (معمولاً چرمی).
#190
وگرنه
وگرنه
برای بیان «در غیر این صورت» یا «و اگر نه» به‌کار می‌رود و نتیجهٔ خلافِ حالتِ گفته‌شده را می‌رساند.
#189
ممنوع
ممنوع
صفتچیزی که اجازه انجام یا ورود آن داده نشده و قدغن است.
#188
بلولد
بلولد
#187
نگایی
نگایی
اسمصورت محاوره‌ایِ «نگاهی»؛ یعنی یک نگاه کوتاه یا گذرا.
#186
نراقی
نراقی
صفتمنسوب به نَراق؛ اهل یا مربوط به شهر نَراق (در استان مرکزی).
#185
النگو
النگو
اسمدستبند حلقه‌ای و سفت (معمولاً از طلا یا فلز) که دور مچ دست می‌اندازند.
#184
تترون
تترون