Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,772 کلمه روزانه و در حال افزایش

#1142
پریدم
پریدم
فعلگذشتهٔ «پریدن»؛ یعنی از جایی به جایی جَستن یا ناگهان بالا رفتن.
#1141
قراری
قراری
به‌معنای «قرار و مدار/توافق» یا «قرار داشتن» در گفتار روزمره (مثل: قراری ندارم).
#1140
کفشکن
کفشکن
اسموسیله‌ای برای درآوردن کفش (پاشنه‌کش).
#1139
همشکل
همشکل
صفتدارای شکل و ظاهر یکسان با چیز یا فرد دیگر؛ مشابه از نظر شکل.
#1138
خزائن
خزائن
اسمجمعِ «خزانه»؛ به معنی گنجینه‌ها یا محل نگهداری پول و دارایی‌ها (مثل خزانه‌های بانک).
#1137
بندپا
بندپا
اسمبندپا: جانوران بندبندپا مانند حشرات و عنکبوت‌ها که پاهای بندبند دارند.
#1136
رضایی
رضایی
نام خانوادگی رایج ایرانی؛ همچنین صفتِ منسوب به «رضا» (مثل «علیِ رضایی»).
#1135
بلیسم
بلیسم
#1134
تیزاب
تیزاب
اسممایع اسیدیِ قوی و خورنده (مثل اسید سولفوریک یا نیتریک).
#1133
سلندر
سلندر
اسمقطعهٔ استوانه‌ای در موتور یا دستگاه که پیستون در آن حرکت می‌کند.
#1132
نهفتی
نهفتی
فعل«نهفتی» یعنی پنهان کردی/مخفی کردی (گذشتهٔ فعل «نهفتن»).
#1131
آچمزی
آچمزی
#1130
درکشی
درکشی
#1129
تلخیص
تلخیص
اسمخلاصه‌کردن و کوتاه‌کردنِ یک متن یا مطلب با حفظ نکات اصلی.
#1128
نجاست
نجاست
اسمنجاست یعنی ناپاکی و آلودگی (به‌ویژه در احکام دینی) که باعث نجس شدن چیزها می‌شود.
#1127
حریفی
حریفی
اسمحریفی یعنی رقیب یا طرفِ مقابل در بازی، مسابقه یا بحث.
#1126
کوکبی
کوکبی
صفتمنسوب به کوکب؛ ستاره‌ای یا مربوط به ستاره‌ها.
#1125
زدایم
زدایم
فعل«زدایم» یعنی «پاک کنیم/برطرف کنیم» (صورتِ اول‌شخص جمعِ فعلِ «زدودن»).
#1124
سودیم
سودیم
#1123
قرقره
قرقره
اسموسیله‌ای استوانه‌ای که نخ، سیم یا طناب دور آن پیچیده می‌شود و برای باز و جمع کردن به‌کار می‌رود.
#1122
رساله
رساله
اسمنوشته یا کتابچه‌ای کوتاه دربارهٔ یک موضوع مشخص، معمولاً آموزشی یا پژوهشی.
#1121
بزارم
بزارم
فعلصورت محاوره‌ای «بگذارم»؛ یعنی اجازه بدهم یا چیزی را جایی قرار بدهم.
#1120
وسائط
وسائط
اسموسائط یعنی ابزارها یا راه‌های واسطه‌ای برای انجام کار یا رساندن چیزی (مثل وسایل ارتباطی).
#1119
پرزخم
پرزخم
صفتدارای زخم‌های زیاد؛ پر از زخم.
#1118
ابجدی
ابجدی
صفتمربوط به حروف الفبا یا ترتیب الفبایی؛ مثل «فهرست ابجدی» یعنی فهرست بر اساس حروف.
#1117
رسیدم
رسیدم
فعل«رسیدم» یعنی به مقصد یا جایی که می‌خواستم رفتم و وارد شدم (گذشتهٔ «رسیدن»).
#1116
مضحکه
مضحکه
اسمچیزی یا کسی که باعث خنده و تمسخر دیگران می‌شود؛ مایهٔ ریشخند.
#1115
تواند
تواند
فعلصورت سوم‌شخص مفردِ «توانستن» در زمان حال/التزامی؛ یعنی «می‌تواند/بتواند».
#1114
درنکش
درنکش
#1113
نشکاف
نشکاف
فعلصورت امریِ منفیِ «شکافتن»؛ یعنی «نشکاف» = «شکاف نده/پاره نکن».