Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,772 کلمه روزانه و در حال افزایش

#1052
بیشکک
بیشکک
#1051
تصاحب
تصاحب
اسمبه‌دست گرفتن و مالک شدنِ چیزی، معمولاً با تصرف یا کنترل آن.
#1050
پانیذ
پانیذ
اسمنوعی شیرینی/قندِ سفید و نرم شبیه نبات یا آب‌نبات که از شکر تهیه می‌شود.
#1049
مدایح
مدایح
اسمستایش‌ها و تعریف‌ها از کسی یا چیزی؛ سخنان یا نوشته‌های تحسین‌آمیز.
#1048
آقاسی
آقاسی
اسملقب یا نام خانوادگی «آقاسی»؛ همچنین به‌صورت محاوره‌ای به معنی «آقا» همراه با پسوند «ـسی» (مثل آقاسی …
#1047
بچسبد
بچسبد
فعلبه چیزی چسبیدن یا به آن گیر کردن؛ معمولاً یعنی به سطحی بچسبد و جدا نشود.
#1046
بیفتی
بیفتی
فعل«بیفتی» صورت محاوره‌ایِ «بیفتی/بیفتی» از فعل «افتادن» است؛ یعنی «سقوط کنی یا زمین بخوری».
#1045
ببافت
ببافت
فعلصورت امریِ «بافتن»؛ یعنی چیزی را با نخ یا الیاف به هم بباف و بساز (مثل بافتن لباس یا مو).
#1044
اوطان
اوطان
اسمجمعِ «وطن»؛ به معنی میهن‌ها یا سرزمین‌های مادری.
#1043
آلاله
آلاله
اسمنام گلی زینتی با گلبرگ‌های رنگارنگ (لالهٔ وحشی/شقایق).
#1042
حکایت
حکایت
اسمداستان یا روایتِ کوتاه از یک ماجرا یا اتفاق.
#1041
بجوید
بجوید
فعل«بجوید» یعنی چیزی را با دندان‌ها خرد کند و در دهان بگرداند.
#1040
آمپول
آمپول
اسمداروی مایعِ استریل که در شیشهٔ کوچک بسته‌بندی می‌شود و برای تزریق به کار می‌رود.
#1039
نشمری
نشمری
#1038
شغالک
شغالک
اسممیوهٔ کوچک و ترشِ درخت زالزالک (هاوثورن).
#1037
کردلر
کردلر
#1036
دوهوا
دوهوا
صفتدوهوا یعنی دودلی و نداشتن تصمیم یا نظر قطعی؛ یک‌بار این‌طرف و یک‌بار آن‌طرف بودن.
#1035
خدیجه
خدیجه
اسمنام زنانهٔ عربی/فارسی؛ نام خدیجه (از جمله نام همسر پیامبر اسلام).
#1034
منادی
منادی
اسمکسی که خبر یا پیامی را به‌طور عمومی اعلام می‌کند؛ جارچی.
#1033
متقین
متقین
اسمپرهیزگاران؛ کسانی که از گناه و کار نادرست دوری می‌کنند و تقوا دارند.
#1032
مستند
مستند
اسمفیلم یا برنامه‌ای که بر پایه واقعیت و با هدف اطلاع‌رسانی ساخته می‌شود.
#1031
متریک
متریک
صفتمتریک یعنی مربوط به «متر» و سیستم اندازه‌گیری متری (مثل واحدهای متر، کیلوگرم و لیتر).
#1030
بهتاش
بهتاش
اسمنامِ مردانهٔ فارسی (اسم شخص).
#1029
دانچه
دانچه
#1028
میکرو
میکرو
پیشوند «میکرو-» به معنی «بسیار کوچک» یا «یک‌میلیونیم» که در واژه‌هایی مثل میکروسکوپ به‌کار می‌رود.
#1027
ترجیح
ترجیح
اسمبرتری دادن و انتخاب کردنِ چیزی نسبت به چیز دیگر؛ ترجیح دادن.
#1026
نگران
نگران
صفتنگران یعنی دلواپس و مضطرب دربارهٔ چیزی یا کسی.
#1025
مرتکب
مرتکب
اسمکسی که کاری نادرست یا جرم انجام داده است.
#1024
مسبوق
مسبوق
صفتکسی که در نماز جماعت یک یا چند رکعت را از دست داده و بقیه را با امام می‌خواند و بعد جبران می‌کند.
#1023
نرفتم
نرفتم
فعل«نرفتم» یعنی من به جایی نرفتم یا انجامش ندادم؛ شکل گذشتهٔ منفیِ «رفتن».