Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,772 کلمه روزانه و در حال افزایش

#992
نجوشی
نجوشی
فعل«نجوشی» یعنی نجوشی/به جوش نیایی؛ کنایه از آرام بمان و عصبانی یا هیجان‌زده نشو.
#991
بگاید
بگاید
فعل«بگاید» یعنی «باز کند/بگشاید»؛ چیزی را از حالت بسته به حالت باز درآورد.
#990
نزدیک
نزدیک
صفتنزدیک یعنی در فاصلهٔ کم یا در زمان/مکان کم دور از چیزی یا کسی.
#989
فراتر
فراتر
قیدبه معنای «بیشتر از» یا «آن‌سویِ» چیزی؛ فراتر از حد یا مرز.
#988
مجنون
مجنون
صفتدیوانه؛ کسی که عقلش را از دست داده یا رفتارهای غیرعادی و بی‌منطق دارد.
#987
صیانت
صیانت
اسمحفاظت و نگهداری از چیزی و جلوگیری از آسیب یا فساد آن.
#986
مختصه
مختصه
اسمویژگی یا مشخصه‌ای که چیزی را توصیف یا از دیگران متمایز می‌کند.
#985
پریود
پریود
اسمقاعدگی؛ خون‌ریزی ماهانهٔ زنان در سن باروری.
#984
بچاپی
بچاپی
فعلصورت محاوره‌ایِ «به چاپی»؛ یعنی چیزی را چاپ کنی/چاپ شود (مثلاً «بچاپی» = چاپش کن).
#983
الیاف
الیاف
اسمرشته‌های نازک و بلندِ مواد (مثل پنبه یا پشم) که برای ساخت نخ و پارچه به‌کار می‌روند.
#982
مترتب
مترتب
صفتوابسته و ناشی از چیزی؛ نتیجه و پیامدِ آن.
#981
بسفتم
بسفتم
#980
رماند
رماند
#979
تاکسی
تاکسی
اسمخودروی کرایه‌ای برای جابه‌جایی مسافر در شهر یا بین شهرها.
#978
بوزید
بوزید
فعلگذشتهٔ سادهٔ «بوییدن»؛ یعنی چیزی را بو کرد یا بوی آن را حس کرد.
#977
ربودم
ربودم
فعل«ربودم» یعنی «دزدیدم/قاپیدم»؛ چیزی را ناگهانی و به زور از کسی گرفتم.
#976
سواری
سواری
اسمسوار شدن یا رفت‌وآمد با وسیلهٔ نقلیه یا حیوان (مثل ماشین یا اسب).
#975
نمانی
نمانی
فعل«نمانی» یعنی «نمانی/نمی‌مانی»: نماندن یا باقی نماندن (تو نمی‌مانی).
#974
بیاسا
بیاسا
#973
کهنمو
کهنمو
صفتکسی یا چیزی که ظاهر و رفتارِ قدیمی و از مُدافتاده دارد و کهنه به نظر می‌رسد.
#972
جستید
جستید
فعل«جستید» یعنی (شما) جست‌وجو کردید یا دنبال چیزی گشتید.
#971
آبپاش
آبپاش
اسموسیله‌ای برای پاشیدن آب، مثل آبپاشِ باغبانی یا سرِ دوش.
#970
بیارا
بیارا
فعلصورت امریِ «آوردن» است؛ یعنی «بیاور/بیار» (چیزی را اینجا بیاور).
#969
تکاثر
تکاثر
اسمافزون‌طلبی و فخر فروختن به زیاد بودن مال و فرزند یا تعداد.
#968
اسکای
اسکای
اسمنوعی چرم مصنوعی (روکش پلاستیکی) که برای روکش مبل، صندلی و کیف به‌کار می‌رود.
#967
دلکده
دلکده
اسمجایگاه یا سرزمینی خیالی و شاعرانه که به دل و احساسات نسبت داده می‌شود؛ «دیارِ دل».
#966
خلیقی
خلیقی
صفتمنسوب به خُلق و خو؛ خوش‌اخلاق و دارای اخلاق نیک.
#965
کبریا
کبریا
اسمبزرگی و عظمت همراه با غرور و خودبزرگ‌بینی.
#964
مغرضی
مغرضی
اسمبدخواهی یا جانبداریِ ناعادلانه و از روی غرض‌ورزی.
#963
موعظت
موعظت
اسمپند و اندرز دادن یا سخنِ نصیحت‌آمیز برای راهنمایی و اصلاح رفتار.