Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,772 کلمه روزانه و در حال افزایش

#722
زینال
زینال
#721
گذرید
گذرید
فعلصورت امری/التزامیِ «گذشتن» به معنی عبور کنید یا بگذرید.
#720
سوسنی
سوسنی
صفتوابسته به گلِ سوسن؛ شبیه یا رنگِ سوسن (معمولاً به‌صورت صفت).
#719
ننهیم
ننهیم
فعل«ننهیم» یعنی «قرار ندهیم/نگذاریم»؛ صورت اول‌شخص جمعِ فعل «نهادن» در زمان حال/التزامی.
#718
رگبرگ
رگبرگ
اسمرگبرگ به رگ‌های باریک و شاخه‌دارِ روی برگ گیاه گفته می‌شود.
#717
حسینه
حسینه
اسمنام زنانهٔ فارسی/عربی، مؤنثِ «حسین».
#716
اکوان
اکوان
«اکوان» در کاربرد روزمره معمولاً به معنی «انواع و اقسام/گونه‌های مختلف» است.
#715
سوفیا
سوفیا
#714
رهاند
رهاند
فعل«رهاند» یعنی کسی/چیزی را از بند، خطر یا گرفتاری آزاد کرد و نجات داد.
#713
غمگین
غمگین
صفتاندوهگین و ناراحت؛ کسی یا چیزی که احساس غم دارد.
#712
زایچه
زایچه
اسمجدول یا نقشهٔ نجومیِ لحظهٔ تولد (طالع‌بینی) که موقعیت سیارات و برج‌ها را نشان می‌دهد.
#711
کمپرس
کمپرس
اسمپارچه یا پدِ گرم یا سرد که برای کاهش درد و ورم روی بدن می‌گذارند.
#710
پاتیل
پاتیل
اسمدیگ یا قابلمهٔ بزرگ (معمولاً فلزی) برای پخت‌وپز یا جوشاندن.
#709
نامید
نامید
فعلگذشتهٔ «نامیدن»؛ یعنی کسی/چیزی را با نامی خواند یا اسمش را گفت.
#708
شایان
شایان
صفتشایان یعنی سزاوار و درخورِ چیزی (مثل احترام یا توجه).
#707
آزمون
آزمون
اسمامتحان یا سنجشی برای ارزیابی دانش، توانایی یا عملکرد.
#706
احشام
احشام
اسمدام‌ها و حیوانات اهلیِ مزرعه مانند گاو، گوسفند و بز.
#705
وجنات
وجنات
#704
بهاول
بهاول
#703
بایدن
بایدن
«بایدن» در فارسی امروز به‌عنوان واژهٔ رایج به‌کار نمی‌رود و معمولاً شکل درست «باید» است.
#702
شرخری
شرخری
اسمکسی که با زور و تهدید برای وصول بدهی یا گرفتن پول اقدام می‌کند.
#701
گشنیز
گشنیز
اسمگیاهی معطر با برگ و دانهٔ خوراکی که در آشپزی به‌عنوان سبزی و ادویه استفاده می‌شود.
#700
بدجنس
بدجنس
صفتکسی که بدطینت و نامهربان است و رفتار آزاردهنده یا بدخواهانه دارد.
#699
هوارد
هوارد
#698
بگراز
بگراز
#697
لوازم
لوازم
اسموسایل و چیزهای لازم برای انجام کاری یا استفاده در جایی؛ مثل لوازم خانه یا لوازم‌التحریر.
#696
برقصد
برقصد
فعلمی‌رقصد؛ به حالت رقص حرکت می‌کند.
#695
شامپو
شامپو
اسممایعی برای شستن و تمیز کردن مو و پوست سر.
#694
شلیده
شلیده
#693
ایزاک
ایزاک