Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,772 کلمه روزانه و در حال افزایش

#662
چپیدم
چپیدم
فعل«چپیدم» یعنی خودم را در جایی تنگ یا بین چیزی جا دادم و چسبیدم.
#661
ساتور
ساتور
اسمچاقوی بزرگ و سنگینِ قصابی برای خرد کردن گوشت و استخوان.
#660
خارید
خارید
فعلصورت گذشتهٔ «خریدن»؛ یعنی چیزی را با پول تهیه کرد.
#659
هویدا
هویدا
صفتآشکار و نمایان؛ چیزی که پنهان نیست و به‌وضوح دیده یا فهمیده می‌شود.
#658
مصوبه
مصوبه
اسمتصمیم یا قانونی که در یک نهاد رسمی مثل مجلس یا شورا تصویب و اعلام می‌شود.
#657
رحیمی
رحیمی
اسمنام خانوادگی رایج در فارسی، به معنی «منسوب به رحیم/دارای صفت رحمت و مهربانی».
#656
واقفی
واقفی
صفتکسی که مالی را وقف کرده یا به وقف مربوط است.
#655
زرگان
زرگان
اسمبازرگان؛ کسی که به خرید و فروش و تجارت کالاها می‌پردازد.
#654
ملتفت
ملتفت
صفتآگاه و متوجهِ چیزی؛ کسی که حواسش به موضوعی هست.
#653
وضعیت
وضعیت
اسمحالت یا شرایطِ فعلیِ یک شخص، چیز یا موقعیت.
#652
انسان
انسان
اسمموجودی از نوع بشر؛ آدمی.
#651
تصنعی
تصنعی
صفتساختگی و غیرطبیعی؛ چیزی که از روی تظاهر و به‌زور ساخته شده باشد.
#650
کشنده
کشنده
صفتچیزی یا کسی که باعث مرگ می‌شود یا می‌تواند بکشد.
#649
ستایش
ستایش
اسمستایش یعنی تعریف و تمجید از کسی یا چیزی و بیان خوبی‌های آن.
#648
مقوله
مقوله
اسمموضوع یا دسته‌بندی کلیِ یک بحث یا مسئله؛ «مورد/حوزه».
#647
سوفیه
سوفیه
اسمجمعِ «صوفی»؛ پیروان تصوف و اهل طریقت.
#646
البته
البته
قیدبرای تأکید یا اصلاح گفته می‌آید و معمولاً به معنی «البته/درست است/به هر حال» است.
#645
خانگی
خانگی
صفتمربوط به خانه و زندگی در خانه؛ خانگی و غیراداری.
#644
بیختم
بیختم
صفت«بیختم» یعنی «من بدبختم/بی‌نصیبم» و برای بیان درماندگی یا بدشانسی به‌کار می‌رود.
#643
غفران
غفران
اسمبخشش و آمرزشِ گناه؛ گذشت کردن از خطا.
#642
نماند
نماند
فعل«نماند» یعنی باقی نماند یا دیگر وجود نداشت (فعلِ ماضیِ «ماندن» با «نـ»).
#641
نسابم
نسابم
#640
طبرسی
طبرسی
نسبت‌داده‌شده به «طبرس/تبرستان»؛ معمولاً به‌عنوان نام خانوادگی یا لقب (مثل «طبرسی»).
#639
پردرد
پردرد
صفتدردناک و همراه با درد؛ پر از درد.
#638
بپاید
بپاید
فعل«بپاید» یعنی دوام بیاورد و باقی بماند.
#637
شنیدم
شنیدم
فعل«شنیدم» یعنی «من شنیدم/به گوشم رسید»؛ گذشتهٔ فعل «شنیدن» در اول‌شخص مفرد.
#636
درطول
درطول
به‌معنای «در مدتِ» یا «در امتدادِ» چیزی؛ مثل «در طول روز» یا «در طول مسیر».
#635
یکصدا
یکصدا
صفتهم‌صدا و هماهنگ؛ با یک صدا و نظر واحد.
#634
نزنیم
نزنیم
فعل«نزنیم» یعنی «نزنیم/نکنیم»؛ به‌صورت امری یا پیشنهادی برای انجام ندادنِ عملِ «زدن» یا کاری با «زدن».
#633
سنتها
سنتها
اسمجمعِ «سنت»؛ رسم‌ها و روش‌های رایج و قدیمی در یک جامعه یا خانواده.