Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,757 کلمه روزانه و در حال افزایش

#617
ازسوی
به‌معنای «از طرفِ/از جانبِ» و برای بیان مبدأ یا منبعِ یک کار یا پیام به‌کار می‌رود.
#616
نلمیم
#615
رجوعی
صفتچیزی که مربوط به رجوع یا بازگشت/مراجعه است؛ مثل «چکِ رجوعی» یعنی چکی که برگشت خورده.
#614
لبنان
Proper nounLebanon (a country in West Asia in the Middle East)
#613
والدی
#612
الوار
اسمنوعی شلوار گشاد و راحت (معمولاً محلی/کردی) که در خانه یا به‌صورت سنتی پوشیده می‌شود.
#611
ابصار
اسمبینایی؛ توانایی دیدن با چشم‌ها.
#610
بشکفی
فعلصورت امریِ «شکفتن»؛ یعنی «باز شو/شکوفا شو».
#609
خطایا
اسمجمعِ «خطا»؛ اشتباه‌ها و گناه‌ها.
#608
متشخص
صفتدارای وقار و شأن اجتماعی؛ آبرومند و محترم.
#607
مشدده
صفتدر دستور زبان، حرف یا هجایی که با «شدّه» همراه است و به صورت دوبرابر تلفظ می‌شود.
#606
بارند
فعل«بارند» یعنی «باران می‌بارد»؛ شکل جمع/ادبیِ «می‌بارند» برای باریدنِ باران.
#605
متعبد
صفتکسی که به عبادت و انجام واجبات دینی پایبند است و اهل عبادت است.
#604
برشیا
#603
ملیکا
اسمنامِ دخترانهٔ رایج در فارسی (معمولاً به معنی «ملکه» یا «شاهزاده»).
#602
متنفر
صفتکسی که از کسی یا چیزی بیزار است و از آن نفرت دارد.
#601
لاغرو
صفتآدم یا حیوانی که خیلی لاغر و کم‌گوشت است.
#600
متامل
#599
فشاری
صفتکسی یا چیزی که به فشار و استرس مربوط است یا آن را ایجاد می‌کند.
#598
مرغزی
صفتدارای مغز؛ مربوط به مغز یا هستهٔ چیزی (مثل «نانِ مرغزی» یعنی نانِ مغزدار).
#597
ناقصی
اسمحالتِ ناقص بودن یا کم‌وکاستی؛ ناتمامی و عیب.
#596
بکشند
فعلصورت سوم‌شخص جمعِ فعل «کشتن» در زمان حال/امر: «آن‌ها بکشند» یعنی «آن‌ها بکشند/بکشندشان».
#595
ممهور
صفتدارای مهر و امضا؛ مُهرشده و تأییدشده (مثل سند ممهور).
#594
اورنگ
اسمتخت یا سریر (به‌ویژه تخت پادشاهی).
#593
غفوری
صفتصفت به معنی «بسیار آمرزنده»؛ از صفات خدا و نیز نام خانوادگی/نام.
#592
دملچه
#591
مظلوم
صفتکسی که به او ظلم شده و حقش پایمال شده است.
#590
الفیه
اسمکتابی منظوم و آموزشی که معمولاً حدود هزار بیت دارد (مثل «الفیه ابن‌مالک»).
#589
خوکچه
اسمبچه‌خوک؛ خوکِ کوچک (گاهی به‌طور خاص «خوکچهٔ هندی» هم گفته می‌شود).
#588
ایدون
قیدبه این شکل، این‌گونه؛ برای اشاره به چگونگی انجام یا وقوع چیزی.