Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,773 کلمه روزانه و در حال افزایش

#453
تمرکز
تمرکز
اسمتوجه و جمع‌کردن فکر روی یک موضوع یا کار برای انجام بهتر آن.
#452
نباشی
نباشی
فعلصورت منفیِ «باشی»؛ یعنی «نبودی/حاضر نباشی» (اغلب در خطاب: «اگه نباشی…»).
#451
راگبی
راگبی
اسمورزش تیمی راگبی با توپ بیضی‌شکل که با دویدن و پاس‌دادن و برخورد بدنی انجام می‌شود.
#450
ناصاف
ناصاف
صفتکسی که منصف و عادل نیست و حق دیگران را رعایت نمی‌کند.
#449
تاکید
تاکید
اسمتأکید یعنی برجسته کردن و محکم گفتن یا نشان دادنِ اهمیتِ چیزی.
#448
اجاری
اجاری
صفتمربوط به اجاره؛ کرایه‌ای یا استیجاری.
#447
متلکم
متلکم
#446
میمند
میمند
#445
غافله
غافله
اسمکاروان؛ گروهی از مسافران یا وسایل نقلیه که با هم و در یک مسیر حرکت می‌کنند.
#444
نچرند
نچرند
صفتچیز یا حرفِ بی‌معنی و مزخرف؛ چرند.
#443
تانیث
تانیث
اسممؤنث‌کردنِ واژه یا به‌کاربردنِ صورتِ مؤنث در زبان (در برابرِ تذکیر).
#442
بوران
بوران
اسمطوفان شدید همراه با برف و باد.
#441
شبانه
شبانه
صفتمربوط به شب یا در طول شب؛ شبانه‌روز یا کاری که شب انجام می‌شود.
#440
نپیرا
نپیرا
#439
نشاشم
نشاشم
#438
بشاشد
بشاشد
فعل«بشاشد» صورتِ صرفیِ فعل «شاشیدن» است؛ یعنی ادرار کند.
#437
سنجیم
سنجیم
فعل«سنجیم» یعنی «می‌سنجیم/اندازه می‌گیریم یا ارزیابی می‌کنیم» (اول‌شخص جمعِ فعل سنجیدن).
#436
گمارم
گمارم
فعل«گمارم» یعنی «من می‌گمارم/من منصوب می‌کنم»؛ کسی را برای کاری تعیین می‌کنم.
#435
خشونت
خشونت
اسمرفتار یا عمل خشن و زورآمیز که باعث آسیب جسمی یا روانی می‌شود.
#434
توزرد
توزرد
صفترنگی متمایل به زردِ کدر و کم‌رنگ؛ زردِ پریده.
#433
تراشه
تراشه
اسمتکهٔ کوچک و نازکی که از بریدن یا تراشیدنِ چوب، فلز یا سنگ جدا می‌شود.
#432
فرصتی
فرصتی
اسمفرصتی یعنی زمان یا موقعیتی مناسب برای انجام کاری.
#431
سجودی
سجودی
صفتمنسوب به سجده؛ مربوط به حالت یا عمل سجده (خم شدن و پیشانی بر زمین گذاشتن در نماز).
#430
جسیکا
جسیکا
#429
نخوری
نخوری
فعلصورت منفیِ «بخوری»؛ یعنی «نخور» یا «نمی‌خوری» (به‌ویژه در گفتار).
#428
نیاسر
نیاسر
اسمنام شهری کوچک در استان اصفهان (نزدیک کاشان) که به آبشار و مراسم گلاب‌گیری معروف است.
#427
افصحی
افصحی
#426
دستکم
دستکم
قیدبه‌معنای «حداقل» یا «لااقل»؛ برای بیان کمترین مقدار یا انتظار.
#425
سرسبد
سرسبد
اسمکسی یا چیزی که از بقیه برتر و شاخص‌تر است و در صدر قرار می‌گیرد.
#424
کمرکش
کمرکش
اسمبخشی از دامنهٔ کوه یا تپه در میانهٔ ارتفاع، بین پایین‌دست و قله.