Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,759 کلمه روزانه و در حال افزایش

#409
نوشهر
نوشهر
اسمنام شهری در استان مازندران در شمال ایران (نزدیک دریای خزر).
#408
نستوه
نستوه
صفتخسته و درمانده؛ بی‌تاب و از پاافتاده.
#407
خدمتی
خدمتی
اسمبه‌معنای «خدمت/سرویس» یا «کاری که برای کمک به کسی انجام می‌شود».
#406
قداست
قداست
اسمحالت یا ویژگیِ مقدس بودن؛ پاکی و حرمت ویژه‌ای که به چیز یا شخص نسبت می‌دهند.
#405
نپران
نپران
#404
قدامی
قدامی
صفتجلویی یا مربوط به بخش جلو؛ در مقابلِ خلفی.
#403
داشتم
داشتم
فعل«داشتم» شکل گذشتهٔ «داشتن» است و معمولاً یعنی «من داشتم/مالک بودم» یا «داشتم انجام می‌دادم».
#402
احجار
احجار
اسمجمعِ «حَجَر»؛ سنگ‌ها.
#401
هملخت
هملخت
#400
اعداء
اعداء
اسمجمعِ «عدو»؛ دشمنان و مخالفان.
#399
راندم
راندم
فعل«راندم» شکل گذشتهٔ «راندن» است؛ یعنی چیزی را حرکت دادم یا وسیله‌ای را هدایت کردم (مثل ماشین).
#398
اقامت
اقامت
اسمماندن و زندگی کردن در جایی برای مدتی؛ سکونت.
#397
مابقی
مابقی
اسمآنچه باقی می‌ماند؛ بقیه یا قسمتِ باقی‌مانده از چیزی.
#396
فیضیه
فیضیه
اسمنام مدرسهٔ دینی معروف در قم (مدرسهٔ فیضیه).
#395
معطری
معطری
صفتخوشبو و دارای عطر؛ معطر.
#394
کلمنت
کلمنت
#393
ریسمن
ریسمن
اسمطناب یا بندِ محکم برای بستن یا کشیدن.
#392
مریخی
مریخی
صفتمنسوب به سیارهٔ مریخ؛ اهل یا مربوط به مریخ (مثل «آدمِ مریخی»).
#391
معظمه
معظمه
صفتلقب احترام‌آمیز به معنی «بزرگوار/عالی‌مقام» (اغلب در ترکیب‌هایی مثل «حضرتِ معظمه»).
#390
دیلمک
دیلمک
#389
کفشگر
کفشگر
اسمکسی که کفش می‌دوزد یا تعمیر می‌کند؛ کفاش.
#388
پاکار
پاکار
صفتکسی که در کاری فعال و مشغول است و دست‌به‌کار می‌شود.
#387
کاشمر
کاشمر
اسمکاشمر نام یک شهر در استان خراسان رضوی ایران است.
#386
شستند
شستند
فعل«شستند» یعنی «شستند/شستند»؛ فعل گذشتهٔ جمع از «شستن» به معنی «آن‌ها شستند».
#385
بگنجی
بگنجی
فعلصورتِ التزامیِ فعل «گنجیدن»؛ یعنی «جا شدن/گنجیدن» (مثلاً: امیدوارم توی کیف بگنجی).
#384
شاخچه
شاخچه
اسمشاخهٔ کوچک یا انشعاب ریزِ یک شاخه یا رگ (مانند شاخه‌های فرعی درخت).
#383
اعمال
اعمال
اسمکارها و فعالیت‌هایی که انجام می‌شود؛ اعمال و رفتار.
#382
بدمنش
بدمنش
صفتکسی که بدخواه و بدرفتار است و نیت و منش خوبی ندارد.
#381
پاسیو
پاسیو
صفتدر گفتار روزمره به «پسیو» (Passive) گفته می‌شود؛ یعنی حالت یا روشِ غیرفعال/منفعل.
#380
مدرسه
مدرسه
اسممؤسسه‌ای آموزشی که در آن دانش‌آموزان درس می‌خوانند.