Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,773 کلمه روزانه و در حال افزایش

#423
تمایل
تمایل
اسممیل و رغبت به انجام کاری یا داشتن چیزی؛ گرایش.
#422
طنبور
طنبور
اسمساز زهیِ ایرانی شبیه عود با دستهٔ بلند که با انگشت یا مضراب نواخته می‌شود.
#421
وررود
وررود
#420
بسودی
بسودی
#419
ندروم
ندروم
#418
تمرگی
تمرگی
#417
وسیله
وسیله
اسمچیزی که برای انجام کار یا رسیدن به هدف به کار می‌رود؛ ابزار یا وسیلهٔ نقلیه.
#416
ماذون
ماذون
صفتکسی که از طرف مرجع رسمی اجازهٔ انجام کاری را دارد (مثل عاقدِ مجاز برای عقد ازدواج).
#415
نسازی
نسازی
#414
تقصیر
تقصیر
اسمخطا یا کوتاهیِ کسی که باعث مشکل یا ضرر شده و مسئولیت آن به او نسبت داده می‌شود.
#413
خصائص
خصائص
اسمویژگی‌ها و خصوصیاتِ یک چیز یا شخص.
#412
کردها
کردها
اسمکردها به مردم قومِ کرد گفته می‌شود.
#411
وردست
وردست
اسمکسی که دستیار و کمک‌کارِ فردی دیگر است (معمولاً در کار یا حرفه).
#410
سوادی
سوادی
اسمسوادى: مقدارى سواد یا توانایی خواندن و نوشتن (معمولاً به‌صورت «یه سوادی دارم»).
#409
نوشهر
نوشهر
اسمنام شهری در استان مازندران در شمال ایران (نزدیک دریای خزر).
#408
نستوه
نستوه
صفتخسته و درمانده؛ بی‌تاب و از پاافتاده.
#407
خدمتی
خدمتی
اسمبه‌معنای «خدمت/سرویس» یا «کاری که برای کمک به کسی انجام می‌شود».
#406
قداست
قداست
اسمحالت یا ویژگیِ مقدس بودن؛ پاکی و حرمت ویژه‌ای که به چیز یا شخص نسبت می‌دهند.
#405
نپران
نپران
#404
قدامی
قدامی
صفتجلویی یا مربوط به بخش جلو؛ در مقابلِ خلفی.
#403
داشتم
داشتم
فعل«داشتم» شکل گذشتهٔ «داشتن» است و معمولاً یعنی «من داشتم/مالک بودم» یا «داشتم انجام می‌دادم».
#402
احجار
احجار
اسمجمعِ «حَجَر»؛ سنگ‌ها.
#401
هملخت
هملخت
#400
اعداء
اعداء
اسمجمعِ «عدو»؛ دشمنان و مخالفان.
#399
راندم
راندم
فعل«راندم» شکل گذشتهٔ «راندن» است؛ یعنی چیزی را حرکت دادم یا وسیله‌ای را هدایت کردم (مثل ماشین).
#398
اقامت
اقامت
اسمماندن و زندگی کردن در جایی برای مدتی؛ سکونت.
#397
مابقی
مابقی
اسمآنچه باقی می‌ماند؛ بقیه یا قسمتِ باقی‌مانده از چیزی.
#396
فیضیه
فیضیه
اسمنام مدرسهٔ دینی معروف در قم (مدرسهٔ فیضیه).
#395
معطری
معطری
صفتخوشبو و دارای عطر؛ معطر.
#394
کلمنت
کلمنت