Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,777 کلمه روزانه و در حال افزایش

#247
لنگری
لنگری
صفتچیزی که به شکل لنگر است یا به لنگر مربوط است؛ معمولاً برای نگه‌داشتن و ثابت‌کردن به کار می‌رود.
#246
گذارد
گذارد
فعل«گذارد» صورتِ فعلیِ «گذاشتن» است؛ یعنی چیزی را قرار می‌دهد یا می‌نهد.
#245
ستیزم
ستیزم
اسمستیزم یعنی دشمنی و درگیری و مخالفتِ شدید با کسی یا چیزی.
#244
گریزم
گریزم
فعل«گریزم» یعنی «فرار می‌کنم» یا «می‌گریزم».
#243
نشسته
نشسته
صفتحالتِ کسی یا چیزی که روی صندلی یا زمین قرار گرفته و ایستاده نیست.
#242
آکندن
آکندن
فعلپر کردن یا انباشتنِ چیزی با چیز دیگر؛ آکنده کردن.
#241
اطلاق
اطلاق
اسمطلاق؛ جدا شدن رسمی زن و شوهر و پایان دادن به ازدواج.
#240
علامه
علامه
اسمدانشمند بسیار آگاه و صاحب‌نظر، به‌ویژه در علوم دینی و ادبی.
#239
منزلی
منزلی
صفتوابسته به منزل یا مربوط به خانه و سکونت (مثل «وسایل منزلی»).
#238
نروند
نروند
فعل«نروند» یعنی «نروند/نروندن»؛ شکل منفیِ «بروند» (آن‌ها نروند).
#237
تایمز
تایمز
اسمنام روزنامهٔ انگلیسی «تایمز» (The Times) یا به‌طور کلی «تایمز» به‌عنوان نام یک نشریه/برند خبری.
#236
ندایی
ندایی
اسمندایی یعنی «یک صدا/فراخوان»؛ معمولاً به معنی صدایی که کسی را صدا می‌زند یا دعوت می‌کند.
#235
پمپئو
پمپئو
اسمنام خانوادگی «مایک پمپئو»، سیاستمدار آمریکایی و وزیر خارجهٔ پیشین آمریکا.
#234
کپیدن
کپیدن
فعلکپیدن یعنی چرت زدن یا خواب کوتاه و سبک رفتن، معمولاً از خستگی.
#233
نخارد
نخارد
فعلصورت منفیِ «خاردن»؛ یعنی «نمی‌خارد/خارش ندارد».
#232
نگداز
نگداز
#231
آلزاس
آلزاس
اسمآلزاس نام منطقه‌ای تاریخی در شرق فرانسه، نزدیک مرز آلمان است.
#230
سندیت
سندیت
اسمحالت یا ویژگیِ سند بودن؛ اعتبار و اتکاپذیریِ یک نوشته به‌عنوان مدرک.
#229
مهناز
مهناز
اسمنامِ دخترانهٔ فارسی به معنی «نازِ ماه» یا «زیباییِ ماه‌گونه».
#228
بودار
بودار
صفتدارای بو، به‌ویژه بوی تند یا ناخوشایند.
#227
چربید
چربید
فعل«چربید» یعنی چرب یا روغنی شد و روی چیزی لایهٔ چربی گرفت.
#226
پارچی
پارچی
اسمپارچی: ظرفی دسته‌دار برای ریختن و نگه‌داشتن آب یا نوشیدنی (مانند پارچ).
#225
آبگرم
آبگرم
اسمآبِ گرم؛ آبی که دمایش بالاست و برای شست‌وشو یا حمام استفاده می‌شود.
#224
نویرا
نویرا
#223
حسنلی
حسنلی
اسمنام مردانهٔ فارسی (ترکیب «حسن» + «علی»).
#222
مواعظ
مواعظ
اسمپندها و نصیحت‌های اخلاقی یا دینی که برای راهنمایی و تذکر گفته می‌شود.
#221
نهادن
نهادن
فعلگذاشتن یا قرار دادنِ چیزی در جایی.
#220
پسرفت
پسرفت
اسمعقب‌گرد یا کاهشِ پیشرفت و بدتر شدنِ وضعیت نسبت به قبل.
#219
دوبار
دوبار
قیدبه معنی «دو مرتبه/دو بار»؛ یعنی انجام شدن چیزی برای بار دوم.
#218
سوزند
سوزند
فعل«سوزند» شکل صرفیِ فعل «سوختن» است و یعنی «می‌سوزانند/می‌سوزند» (در آتش یا از گرما).