Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,771 کلمه روزانه و در حال افزایش

#1441
آدمیت
آدمیت
اسمانسانیت و رفتار شایسته و اخلاقی در برخورد با دیگران.
#1440
حرامی
حرامی
اسمآدم بدذات و بی‌اصول؛ معمولاً به معنی «نامرد/پست» به‌صورت ناسزا.
#1439
طلائی
طلائی
صفتمنسوب به طلا؛ به رنگ طلا یا ساخته‌شده از طلا.
#1438
متقنی
متقنی
صفتمحکم و دقیق؛ انجام‌شده با دقت و استحکام.
#1437
فعالی
فعالی
به‌معنای «فعال بودن» یا «حالتِ فعالیت»؛ معمولاً در ترکیب‌هایی مثل «فعالیّت» به‌کار می‌رود.
#1436
نجنبم
نجنبم
فعل«نجنبم» یعنی تکان نخورم یا از جایم حرکت نکنم (معمولاً به‌صورت منفیِ «جنبیدن»).
#1435
گشودم
گشودم
فعل«گشودم» یعنی «باز کردم/گشودم»؛ چیزی را باز یا بازگشایی کردم.
#1434
بافید
بافید
فعلصورت امریِ «بافتن»؛ یعنی چیزی را با نخ یا الیاف به هم بباف.
#1433
فردوس
فردوس
اسمبهشت؛ جای بسیار زیبا و سرسبز که به بهشت تشبیه می‌شود.
#1432
پرشدت
پرشدت
صفتبسیار شدید و قوی؛ با شدت زیاد.
#1431
نشدید
نشدید
فعل«نشدید» یعنی «شما نشدید/اتفاق نیفتاد»؛ شکل منفیِ «شدید» (شدن) برای «شما».
#1430
همدرد
همدرد
اسمکسی که با دیگری همدلی می‌کند و در غم یا درد او شریک می‌شود.
#1429
پشمکی
پشمکی
اسمنوعی شیرینی پفکی و رشته‌ای شبیه پنبه‌نبات که معمولاً از شکر تهیه می‌شود.
#1428
پتیرو
پتیرو
#1427
اندوه
اندوه
اسماحساس غم و ناراحتی عمیق به‌خاطر اتفاقی ناخوشایند یا از دست دادن چیزی.
#1426
ستنبه
ستنبه
#1425
توسرخ
توسرخ
صفتآدمی که چهره‌اش سرخ و برافروخته است؛ معمولاً از خجالت یا عصبانیت.
#1424
نگنجی
نگنجی
فعل«نگنجی» یعنی جا نشوی یا در چیزی جا نگیری (معمولاً خطاب به «تو»).
#1423
بستان
بستان
اسمباغ یا بوستان؛ جایی که درخت و گل می‌کارند و نگهداری می‌کنند.
#1422
خیاره
خیاره
اسمخیاره یعنی خیار (معمولاً به‌صورت محاوره‌ای یا در ترکیب‌هایی مثل «خیاره‌فروش»).
#1421
میمیک
میمیک
اسمتقلیدِ حالت‌ها و حرکات چهره برای نشان‌دادن احساسات یا رساندن پیام، معمولاً بدون حرف‌زدن.
#1420
مظلمه
مظلمه
اسمستم و ظلمی که به کسی شده و حقِ پایمال‌شدهٔ او.
#1419
مشغله
مشغله
اسمکارها و گرفتاری‌های روزمره که باعث شلوغی و کمبود وقت می‌شود.
#1418
شمردی
شمردی
فعل«شمردی» یعنی «تو شمردی/حساب کردی»؛ گذشتهٔ فعل «شمردن» برای مخاطب.
#1417
سیلوا
سیلوا
#1416
فلاتی
فلاتی
صفتصفتِ «فلات»؛ مربوط به فلات یا دارای ویژگی‌های فلات (زمینِ نسبتاً هموار و بلند).
#1415
باهوش
باهوش
صفتکسی که هوش و درک بالایی دارد و سریع می‌فهمد.
#1414
هندسی
هندسی
صفتمربوط به هندسه یا دارای شکل و اندازه‌گیری دقیق و منظم.
#1413
دلاله
دلاله
اسمزنِ واسطه و دلال؛ کسی که بین خریدار و فروشنده یا خواستگار و خانواده واسطه‌گری می‌کند.
#1412
کوتهی
کوتهی
اسمکوتاهی؛ کم‌بودنِ طول یا مدتِ چیزی.