Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,771 کلمه روزانه و در حال افزایش

#1381
فرارو
فرارو
قیدبه جلو و پیشِ رو؛ در برابر و مقابل.
#1380
بشکنم
بشکنم
فعل«بشکنم» یعنی چیزی را با فشار یا ضربه خرد و تکه‌تکه کنم (صورت اول‌شخص مفردِ «شکستن»).
#1379
خوشگل
خوشگل
صفتزیبا و قشنگ؛ دارای ظاهر دلنشین و جذاب.
#1378
بیلچه
بیلچه
اسمابزار دستی کوچک شبیه بیل برای کندن خاک یا جابه‌جایی مواد.
#1377
نرمان
نرمان
#1376
اسعار
اسعار
اسمجمعِ «سِعر»؛ قیمت‌ها و نرخ‌های کالاها و خدمات.
#1375
پرشیا
پرشیا
اسمنامِ تاریخیِ ایران که در زبان‌های اروپایی به‌کار می‌رود.
#1374
بلاغی
بلاغی
صفتمربوط به بلاغت؛ دارای بیان شیوا و اثرگذار در سخن یا نوشتار.
#1373
مطبوع
مطبوع
صفتخوشایند و دلپذیر؛ چیزی که حس خوبی ایجاد می‌کند.
#1372
برخشی
برخشی
#1371
وکالت
وکالت
اسمنمایندگی و اختیار قانونی برای انجام کار یا پیگیری امور از طرف شخص دیگر.
#1370
باحال
باحال
صفتصفتی برای کسی یا چیزی که جذاب، جالب و دوست‌داشتنی است و حس خوبی می‌دهد.
#1369
انبیق
انبیق
اسموسیله‌ای برای تقطیر و عرق‌گیری (مانند دستگاه عرق‌گیری یا بخش تقطیر در آزمایشگاه).
#1368
عثمان
عثمان
اسمنامِ مردانه (اسم شخص)؛ «عثمان».
#1367
سابقا
سابقا
قیدپیش‌تر؛ در گذشته یا قبلاً.
#1366
تعویض
تعویض
اسمعوض کردن یا جایگزین کردنِ چیزی با چیز دیگر؛ مثل تعویض لباس یا قطعه.
#1365
بتازی
بتازی
فعل«بتازی» یعنی با شتاب و تندی حرکت کنی یا حمله‌ور شوی.
#1364
قهقرا
قهقرا
قیدبه عقب و رو به پس؛ در جهت عقب‌گرد یا پسرفت.
#1363
اطفاء
اطفاء
اسمخاموش کردن آتش یا شعله؛ به‌طور کلی خاموش‌سازی.
#1362
شهداء
شهداء
اسمجمعِ «شهید»؛ کسانی که در راه دین، میهن یا عقیده جان باخته‌اند.
#1361
پایان
پایان
اسمآخر یا انتهای چیزی؛ جایی که یک کار یا رویداد تمام می‌شود.
#1360
بردمم
بردمم
فعل«بردم» یعنی «گرفتم/برداشتم یا با خود بردم» (گذشتهٔ سادهٔ «بردن» برای «من»).
#1359
آوردن
آوردن
فعل«آوردن» یعنی چیزی یا کسی را از جایی به اینجا/جای دیگر آوردن و رساندن.
#1358
اکستر
اکستر
اسمبازیگر یا فردِ اضافه در فیلم و سریال که نقش کوتاه و بدون دیالوگِ مهم دارد.
#1357
انزلی
انزلی
اسمنام شهری بندری در استان گیلان، کنار دریای خزر (بندر انزلی).
#1356
مارسی
مارسی
#1355
معاون
معاون
اسمکسی که به عنوان جانشین یا دستیار به فردی در انجام کارها کمک می‌کند، به‌ویژه در اداره یا سازمان.
#1354
بمانم
بمانم
فعل«بمانم» یعنی «بمانم/باقی بمانم»؛ شکل اول‌شخص مفردِ فعل «ماندن» (معمولاً در جمله‌های شرطی یا آرزویی).
#1353
نبازم
نبازم
فعل«نبازم» یعنی «نمی‌بازم»؛ شکست نمی‌خورم یا در بازی/رقابت بازنده نمی‌شوم.
#1352
متنبی
متنبی
اسمکسی که ادعای پیامبری می‌کند یا خود را پیامبر می‌خوانَد.