Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,771 کلمه روزانه و در حال افزایش

#1351
نپایی
نپایی
#1350
تپیدم
تپیدم
فعل«تپیدم» یعنی (من) تپش کردم؛ مثل تند زدنِ قلب یا لرزیدن از هیجان/ترس.
#1349
کردار
کردار
اسمرفتار یا عملِ انسان؛ آنچه کسی انجام می‌دهد.
#1348
تاحدی
تاحدی
قیدبه‌میزانی محدود؛ تا اندازه‌ای و نه کاملاً.
#1347
گفتند
گفتند
فعل«گفتند» یعنی «آن‌ها گفتند»؛ فعل گذشتهٔ سادهٔ سوم‌شخص جمع از «گفتن».
#1346
سپرید
سپرید
فعل«سپرید» شکل گذشتهٔ فعل «سپردن» است؛ یعنی چیزی را به کسی واگذار کرد یا به او امانت داد.
#1345
شورتک
شورتک
#1344
اقویا
اقویا
صفتجمعِ «قوی»؛ افراد یا چیزهای نیرومند و توانمند.
#1343
تعطیل
تعطیل
صفتروز یا زمانی که کار و فعالیت‌های رسمی انجام نمی‌شود؛ تعطیلی.
#1342
زیوری
زیوری
اسمزیور و زینت؛ چیزی که برای آراستن و زیبایی به کار می‌رود.
#1341
تهامه
تهامه
اسمنام ناحیه‌ای گرم و کم‌ارتفاع در حاشیهٔ دریای سرخ (به‌ویژه در عربستان).
#1340
بپویی
بپویی
فعلصورت امریِ «پوییدن»؛ یعنی برو و جست‌وجو کن یا دنبال چیزی بگرد.
#1339
آختند
آختند
فعل«آختند» شکل گذشتهٔ جمعِ «آختن» است؛ یعنی چیزی (مثل شمشیر یا اسلحه) را از غلاف بیرون کشیدن و آمادهٔ ا…
#1338
تحویل
تحویل
اسمتحویل یعنی رساندن یا دادنِ چیزی به کسی و دریافت کردن آن (مثل تحویل کالا یا سفارش).
#1337
صبوحی
صبوحی
اسمنوشیدنی یا باده‌ای که صبح زود می‌نوشند؛ میگساریِ صبحگاهی.
#1336
نستری
نستری
#1335
شبنمی
شبنمی
صفتچیزی که به شبنم مربوط است یا با شبنم پوشیده و نمناک است.
#1334
هریسه
هریسه
اسمهریسه غذایی شبیه حلیم است که از گندم و گوشت پخته و کوبیده درست می‌شود.
#1333
مجتمع
مجتمع
اسممجموعه‌ای از چند ساختمان یا واحد که در یک محل کنار هم قرار دارند و معمولاً کاربری مشترک دارند.
#1332
فیلور
فیلور
#1331
اصلاح
اصلاح
اسمدرست‌کردن یا بهبود دادنِ چیزی و رفعِ ایراد یا اشتباه.
#1330
لوکسی
لوکسی
صفتصفتِ چیزی که لوکس و تجملی است؛ گران‌قیمت و شیک.
#1329
بیراه
بیراه
صفتنادرست و غلط؛ برخلاف حقیقت یا منطق.
#1328
کایزر
کایزر
اسمعنوان «قیصر/کایزر»؛ لقب امپراتور، به‌ویژه امپراتور آلمان.
#1327
پلاسم
پلاسم
اسمپلاسما؛ حالت چهارم ماده و گازِ یونیده (مثل در لامپ‌های نئون) یا بخش مایع خون.
#1326
مفقود
مفقود
صفتگمشده یا ناپدیدشده؛ کسی یا چیزی که پیدا نیست.
#1325
دوانی
دوانی
#1324
شارگل
شارگل
#1323
شمیده
شمیده
#1322
بطوری
بطوری
قیدبه‌گونه‌ای؛ به شکلی که نشان‌دهندهٔ حالت یا روش انجام کاری است.