Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,772 کلمه روزانه و در حال افزایش

#782
ستایی
ستایی
#781
رادنی
رادنی
#780
خارکن
خارکن
اسمابزاری برای بیرون آوردن خار یا تیغ از بدن (مثل موچین یا وسیلهٔ مشابه).
#779
نریند
نریند
#778
آنتون
آنتون
#777
جیبچه
جیبچه
اسمجیبچه یعنی جیب کوچک یا کیسهٔ کوچکی که روی لباس یا کیف دوخته می‌شود.
#776
آثاری
آثاری
اسمجمعِ «اثر»؛ یعنی کارها یا نوشته‌ها و تولیدات هنری/علمیِ یک شخص یا مجموعه.
#775
هرگاه
هرگاه
قیدبه معنی «هر وقت/هر زمان که» و برای بیان شرط یا زمان وقوع چیزی به‌کار می‌رود.
#774
موروث
موروث
صفتچیزی که از گذشتگان به ارث رسیده و به وارث منتقل شده است.
#773
برمکش
برمکش
#772
یاحقی
یاحقی
ندای «یا حق»؛ گفتنی برای تأکید بر حق‌گویی/درستی یا هنگام شروع کاری (مثل «یا حق!»).
#771
همدان
همدان
اسمهمدان نام یک شهر و مرکز استان همدان در غرب ایران است.
#770
رئیسه
رئیسه
اسمزنِ رئیس؛ مدیر یا مسئولِ یک مجموعه (صورت مؤنثِ «رئیس»).
#769
پرتخم
پرتخم
#768
اهداء
اهداء
فعلدادن یا تقدیم کردنِ چیزی به کسی، معمولاً به‌عنوان هدیه یا برای یک هدف.
#767
روفته
روفته
صفت«رفته»؛ یعنی کسی یا چیزی از جایی دور شده و دیگر آنجا نیست.
#766
صحافی
صحافی
اسمجلد کردن و صحافیِ کتاب یا دفتر؛ کارِ بستن و مرتب‌کردن برگ‌ها و گذاشتن جلد.
#765
حمدان
حمدان
#764
رقیبی
رقیبی
اسمکسی که با دیگری برای رسیدن به هدفی مشترک رقابت می‌کند؛ حریف.
#763
بگزید
بگزید
فعلگذشتهٔ «گزیدن»؛ یعنی نیش زد یا گاز گرفت.
#762
سیلیس
سیلیس
اسمسیلیس ماده‌ای معدنی (دی‌اکسید سیلیسیم) است که در شن و ماسه و سنگ‌هایی مثل کوارتز یافت می‌شود.
#761
براثر
براثر
به‌سببِ؛ در نتیجهٔ (چیزی).
#760
بتفتم
بتفتم
#759
شعاری
شعاری
صفتوابسته به شعار؛ حرف‌ها یا کارهای پرادعا و تبلیغاتی که بیشتر جنبهٔ شعار دارد تا عمل.
#758
حریره
حریره
اسمحریره نوعی غذای نرم و غلیظ شبیه فرنی است که معمولاً با آرد و شیر یا آب و شکر/عسل درست می‌شود.
#757
بگردم
بگردم
فعل«بگردم» یعنی «بگردم/دنبال چیزی یا کسی بگردم»؛ یعنی جست‌وجو کنم.
#756
آغازم
آغازم
اسم«آغازم» یعنی «شروعِ من» یا «ابتدای من».
#755
تلألو
تلألو
اسمدرخشندگی و برق‌زدنِ نور؛ جلوهٔ براق و چشمگیر.
#754
فرمول
فرمول
اسمفرمول یعنی دستور یا رابطهٔ مشخص برای محاسبه یا ساختن چیزی، به‌ویژه در ریاضی و علوم.
#753
نپوشی
نپوشی
فعل«نپوشی» یعنی لباس یا چیزی را نپوشی؛ شکل منفیِ «پوشیدن» برای «تو».