Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,773 کلمه روزانه و در حال افزایش

#603
ملیکا
ملیکا
اسمنامِ دخترانهٔ رایج در فارسی (معمولاً به معنی «ملکه» یا «شاهزاده»).
#602
متنفر
متنفر
صفتکسی که از کسی یا چیزی بیزار است و از آن نفرت دارد.
#601
لاغرو
لاغرو
صفتآدم یا حیوانی که خیلی لاغر و کم‌گوشت است.
#600
متامل
متامل
#599
فشاری
فشاری
صفتکسی یا چیزی که به فشار و استرس مربوط است یا آن را ایجاد می‌کند.
#598
مرغزی
مرغزی
صفتدارای مغز؛ مربوط به مغز یا هستهٔ چیزی (مثل «نانِ مرغزی» یعنی نانِ مغزدار).
#597
ناقصی
ناقصی
اسمحالتِ ناقص بودن یا کم‌وکاستی؛ ناتمامی و عیب.
#596
بکشند
بکشند
فعلصورت سوم‌شخص جمعِ فعل «کشتن» در زمان حال/امر: «آن‌ها بکشند» یعنی «آن‌ها بکشند/بکشندشان».
#595
ممهور
ممهور
صفتدارای مهر و امضا؛ مُهرشده و تأییدشده (مثل سند ممهور).
#594
اورنگ
اورنگ
اسمتخت یا سریر (به‌ویژه تخت پادشاهی).
#593
غفوری
غفوری
صفتصفت به معنی «بسیار آمرزنده»؛ از صفات خدا و نیز نام خانوادگی/نام.
#592
دملچه
دملچه
#591
مظلوم
مظلوم
صفتکسی که به او ظلم شده و حقش پایمال شده است.
#590
الفیه
الفیه
اسمکتابی منظوم و آموزشی که معمولاً حدود هزار بیت دارد (مثل «الفیه ابن‌مالک»).
#589
خوکچه
خوکچه
اسمبچه‌خوک؛ خوکِ کوچک (گاهی به‌طور خاص «خوکچهٔ هندی» هم گفته می‌شود).
#588
ایدون
ایدون
قیدبه این شکل، این‌گونه؛ برای اشاره به چگونگی انجام یا وقوع چیزی.
#587
تطویل
تطویل
اسمطولانی‌کردنِ سخن یا نوشته؛ کش‌دادن و مفصل‌گفتن.
#586
آبسنگ
آبسنگ
اسمصخره یا تودهٔ سنگی در دریا که نزدیک سطح آب است و برای کشتی‌ها خطرناک است.
#585
تفاخر
تفاخر
اسمفخر فروشی و به رخ کشیدن برتری‌ها یا داشته‌های خود به دیگران.
#584
محققی
محققی
اسمپژوهشگر؛ کسی که تحقیق و بررسی علمی انجام می‌دهد.
#583
چشیدم
چشیدم
فعل«چشیدم» یعنی مزهٔ چیزی را امتحان کردم یا مقدار کمی از آن خوردم.
#582
محذور
محذور
اسممانع یا مشکل و محدودیتی که انجام کاری را دشوار یا ناممکن می‌کند.
#581
پررنج
پررنج
صفتبسیار رنج‌کشیده و گرفتار سختی و دردسر.
#580
استیل
استیل
اسمفولادِ ضدزنگ؛ آلیاژی فلزی که زنگ نمی‌زند و در وسایل آشپزخانه و ابزار زیاد به‌کار می‌رود.
#579
نپختن
نپختن
فعلنپختن یعنی غذا یا چیزی را نپزیدن و پخته نکردن.
#578
مقدمی
مقدمی
صفتمنسوب به «مقدم»؛ یعنی مربوط به آغاز یا پیشاپیشِ چیزی (مثل «جلسهٔ مقدمی»).
#577
باطله
باطله
اسمچیزی که بی‌ارزش یا بی‌فایده است و به درد نمی‌خورد.
#576
بارکش
بارکش
اسمکسی که بار و محموله را حمل می‌کند، به‌ویژه کارگرِ حمل بار.
#575
فولاد
فولاد
اسمآلیاژی سخت از آهن و کربن که برای ساخت ابزار و سازه‌ها به‌کار می‌رود.
#574
دریغی
دریغی
به‌صورت «دریغی نیست» یعنی هیچ اشکالی ندارد و مانعی نیست.