Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,773 کلمه روزانه و در حال افزایش

#393
ریسمن
ریسمن
اسمطناب یا بندِ محکم برای بستن یا کشیدن.
#392
مریخی
مریخی
صفتمنسوب به سیارهٔ مریخ؛ اهل یا مربوط به مریخ (مثل «آدمِ مریخی»).
#391
معظمه
معظمه
صفتلقب احترام‌آمیز به معنی «بزرگوار/عالی‌مقام» (اغلب در ترکیب‌هایی مثل «حضرتِ معظمه»).
#390
دیلمک
دیلمک
#389
کفشگر
کفشگر
اسمکسی که کفش می‌دوزد یا تعمیر می‌کند؛ کفاش.
#388
پاکار
پاکار
صفتکسی که در کاری فعال و مشغول است و دست‌به‌کار می‌شود.
#387
کاشمر
کاشمر
اسمکاشمر نام یک شهر در استان خراسان رضوی ایران است.
#386
شستند
شستند
فعل«شستند» یعنی «شستند/شستند»؛ فعل گذشتهٔ جمع از «شستن» به معنی «آن‌ها شستند».
#385
بگنجی
بگنجی
فعلصورتِ التزامیِ فعل «گنجیدن»؛ یعنی «جا شدن/گنجیدن» (مثلاً: امیدوارم توی کیف بگنجی).
#384
شاخچه
شاخچه
اسمشاخهٔ کوچک یا انشعاب ریزِ یک شاخه یا رگ (مانند شاخه‌های فرعی درخت).
#383
اعمال
اعمال
اسمکارها و فعالیت‌هایی که انجام می‌شود؛ اعمال و رفتار.
#382
بدمنش
بدمنش
صفتکسی که بدخواه و بدرفتار است و نیت و منش خوبی ندارد.
#381
پاسیو
پاسیو
صفتدر گفتار روزمره به «پسیو» (Passive) گفته می‌شود؛ یعنی حالت یا روشِ غیرفعال/منفعل.
#380
مدرسه
مدرسه
اسممؤسسه‌ای آموزشی که در آن دانش‌آموزان درس می‌خوانند.
#379
تناوب
تناوب
اسمجابه‌جایی یا تکرار منظمِ نوبتیِ دو یا چند چیز (مثلاً کارها یا حالت‌ها) به‌صورت یکی‌درمیان.
#378
سختتر
سختتر
صفتصورتِ مقایسهٔ «سخت»؛ یعنی سخت‌تر، دشوارتر یا محکم‌تر از چیزی دیگر.
#377
اتاوا
اتاوا
اسمپایتخت کشور کانادا.
#376
دژبان
دژبان
اسممأمور نظامیِ نگهبانی و کنترلِ ورود و خروج در پادگان یا دژ.
#375
زاگرس
زاگرس
اسمرشته‌کوهی بزرگ در غرب ایران که از شمال‌غرب تا جنوب‌شرق امتداد دارد.
#374
قاپند
قاپند
#373
بدبین
بدبین
صفتکسی که معمولاً به دیگران یا به نتیجهٔ کارها با نگاه منفی و بی‌اعتماد می‌نگرد.
#372
بخزیم
بخزیم
فعلصورت امریِ «خزیدن»؛ یعنی آرام و پنهانی یا روی زمین حرکت کنیم/برویم.
#371
میمنه
میمنه
اسمسمت راست؛ جناح راست (مثلاً در صف یا میدان نبرد).
#370
ترشیم
ترشیم
#369
باختم
باختم
فعل«باختم» یعنی من باختم؛ شکست خوردم یا در بازی/رقابت نتیجه را از دست دادم.
#368
کلهری
کلهری
صفتمنسوب به ایل یا گویشِ کلهری (از شاخه‌های کرد).
#367
جهانم
جهانم
اسم«جهانم» یعنی «دنیای من» و معمولاً به‌صورت خطاب عاشقانه برای عزیز به‌کار می‌رود.
#366
نرندد
نرندد
#365
رییسه
رییسه
اسمزنِ رئیس؛ رئیسِ زن (مثلاً مدیر یا مسئولِ یک مجموعه).
#364
مدائن
مدائن
اسمنام شهری تاریخی در نزدیکی بغداد (تیسفون) و گاه به‌طور کلی «شهرها/مدینه‌ها» به‌صورت جمعِ مدینه.