Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,773 کلمه روزانه و در حال افزایش

#363
قیامه
قیامه
اسم«قیامه» در فارسیِ امروز به‌طور رایج به معنای «قیامت» (روز رستاخیز) به‌کار می‌رود.
#362
انزوا
انزوا
اسمکناره‌گیری و دوری از دیگران و تنها ماندن.
#361
سرمست
سرمست
صفتشاد و بی‌خود از مستی یا سرخوشی (معمولاً بر اثر نوشیدن الکل).
#360
خدائی
خدائی
به معنای «الهی/خدایا»؛ برای دعا، تعجب یا تأکید در گفتار روزمره به‌کار می‌رود.
#359
نبستن
نبستن
فعلنبستن یعنی چیزی را نبندیم؛ مثل در را قفل نکردن یا گره نزدن.
#358
افزون
افزون
صفتبیشتر؛ افزوده و اضافه (در معنی «زیادتر/اضافه» در گفتار و نوشتار روزمره).
#357
خلنگی
خلنگی
صفتدارای حالت خلنگ؛ کمی دیوانه‌وار، نامتعادل یا عجیب‌وغریب.
#356
معزول
معزول
صفتبرکنار یا عزل‌شده از مقام یا شغل.
#355
تیزپی
تیزپی
#354
نیسار
نیسار
اسمپول یا شیرینی‌ای که در جشن‌ها (مثل عروسی) روی سر عروس‌وداماد یا میان جمع می‌ریزند.
#353
نشستم
نشستم
فعل«نشستم» یعنی «من نشستم/روی جایی قرار گرفتم» (گذشتهٔ فعلِ نشستن).
#352
مایوس
مایوس
صفتناامید و دلسرد؛ کسی که امیدش را از دست داده است.
#351
عافیت
عافیت
اسمسلامتی و تندرستی؛ حالتِ بی‌دردی و بی‌مشکلی.
#350
طبقات
طبقات
اسمطبقات یعنی لایه‌ها یا بخش‌های روی‌هم، مثل طبقات یک ساختمان یا رده‌های اجتماعی.
#349
مواهب
مواهب
اسمنعمت‌ها و بخشش‌ها یا عطایا (چیزهای خوبی که به کسی داده می‌شود).
#348
بانکی
بانکی
صفتوابسته به بانک یا مربوط به امور بانکی و حساب‌های بانکی.
#347
بزاری
بزاری
#346
کنیزک
کنیزک
اسمدختر یا زنِ خدمتکار (کنیز)؛ گاهی به‌صورت محاوره‌ای برای «دختر» هم به‌کار می‌رود.
#345
ساوجی
ساوجی
#344
صغیری
صغیری
صفتمنسوب به «صغیر»؛ کوچک‌تر یا کم‌سن‌تر (مثلاً در نام‌ها: علیِ صغیری).
#343
لاتین
لاتین
صفتلاتین: مربوط به زبان و خط لاتین یا مردم لاتین؛ معمولاً به «حروف/زبان لاتین» گفته می‌شود.
#342
مولتی
مولتی
پیشوندِ محاوره‌ای به معنی «چند/چندگانه» که در ترکیب‌هایی مثل مولتی‌ویتامین یا مولتی‌مدیا می‌آید.
#341
آغازی
آغازی
اسمبه معنی «شروع» یا «ابتدا»؛ چیزی که در آغازِ یک کار یا رویداد قرار دارد.
#340
دواله
دواله
اسمکیسهٔ چرمی یا پارچه‌ای که برای نگهداری و حمل آب یا دوغ به کار می‌رود.
#339
غولچه
غولچه
اسمغولچه: غولِ کوچک؛ موجودی خیالی شبیه غول اما کوچک‌تر (گاه به‌صورت شوخی برای آدم درشت‌هیکل).
#338
همانا
همانا
قیدبرای تأکید به‌معنای «واقعاً/در حقیقت/همان‌طور که هست» به‌کار می‌رود.
#337
سوزنی
سوزنی
صفتسوزنی یعنی مربوط به سوزن یا به اندازهٔ سوزن؛ خیلی ریز و باریک.
#336
خواند
خواند
فعلگذشتهٔ «خواندن»؛ یعنی چیزی را خواند یا مطالعه کرد.
#335
ببودم
ببودم
فعلصورت گذشتهٔ فعل «بودن» برای «من»؛ یعنی «من بودم».
#334
نگوزد
نگوزد
فعلفعل منفیِ «گوزیدن»؛ یعنی بادِ شکم را خارج نکند.