Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,774 کلمه روزانه و در حال افزایش

#94
سانتا
سانتا
اسمنام «سانتا کلاوس»، شخصیت افسانه‌ای کریسمس که به کودکان هدیه می‌دهد.
#93
اعجاب
اعجاب
اسمشگفتی و تحسینِ زیاد نسبت به چیزی یا کسی.
#92
مکزیک
مکزیک
اسمکشوری در آمریکای شمالی با پایتخت مکزیکوسیتی.
#91
قلمبه
قلمبه
صفتدرشت و برجسته؛ معمولاً دربارهٔ نوشته یا حرف‌های پرطمطراق و سنگین به‌کار می‌رود.
#90
مکرما
مکرما
قیدبه‌صورت محترمانه و با تکریم؛ با احترام.
#89
قبایل
قبایل
اسمگروه‌ها یا طایفه‌های بزرگ مردم که معمولاً پیوند خویشاوندی و فرهنگ مشترک دارند.
#88
مواظب
مواظب
صفتکسی که مراقب است و با دقت از چیزی یا کسی نگهداری می‌کند و حواسش جمع است.
#87
منصرف
منصرف
صفتکسی که از انجام کاری یا ادامهٔ آن منصرف شده و از تصمیمش برگشته است.
#86
وارده
وارده
صفتواردشده؛ چیزی که به جایی وارد یا اضافه شده باشد (مثل کالا یا هزینه).
#85
طاغوت
طاغوت
اسمبه‌طور رایج به معنی «ستمگر و حاکم یا قدرتِ ظالم و ضدّ دین» به‌کار می‌رود.
#84
کولاک
کولاک
اسمبارش شدید برف همراه با باد تند که دید را کم می‌کند.
#83
فرنوش
فرنوش
#82
هیدرو
هیدرو
پیشوند «هیدرو-» به معنی «آب» یا «مربوط به آب» (مثل هیدروالکتریک).
#81
قافله
قافله
اسمگروهی از مسافران یا کاروانی از افراد و وسایل که با هم در سفر حرکت می‌کنند.
#80
نپذیر
نپذیر
صفتصفت برای کسی یا چیزی که قبول‌کردنی یا پذیرفتنی نیست؛ غیرقابل‌قبول.
#79
چاهکی
چاهکی
اسمچاه کوچک؛ گودال یا حفره‌ای کوچک در زمین.
#78
گیرند
گیرند
فعل«گیرند» صورت جمعِ فعل «گرفتن» است و یعنی «آن‌ها بگیرند/دریافت کنند».
#77
فقدان
فقدان
اسمنبودن یا از دست رفتنِ چیزی یا کسی؛ کمبود.
#76
نلمند
نلمند
#75
کانیو
کانیو
#74
دیدار
دیدار
اسمملاقات یا روبه‌رو شدن با کسی، معمولاً برای دیدن و صحبت کردن.
#73
گرگین
گرگین
اسمنامِ مردانهٔ فارسی (اسم خاص).
#72
ارژنگ
ارژنگ
اسمنامِ مردانهٔ فارسی (اسم خاص).
#71
دزایی
دزایی
#70
نسرید
نسرید
#69
بستگی
بستگی
اسموابستگی یا ارتباط و ربط داشتنِ چیزی به چیز دیگر.
#68
مجددا
مجددا
قیدبه معنی «دوباره» یا «از نو»، برای انجام شدن کاری یک بار دیگر.
#67
رازقی
رازقی
صفترازقی: منسوب به «رزق»؛ یعنی روزی‌دهنده و تأمین‌کنندهٔ معاش (اغلب دربارهٔ خدا).
#66
نخوان
نخوان
فعلصورت امریِ منفیِ «خواندن»؛ یعنی «نخوان/نخوانید» = نخوان، مطالعه یا قرائت نکن.
#65
هرروز
هرروز
قیدبه معنی «هر روز»؛ یعنی در همهٔ روزها و به طور روزانه.