Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,774 کلمه روزانه و در حال افزایش

#124
حمیده
حمیده
اسمنامِ دخترانه؛ شکل مؤنثِ «حمید» به معنی ستوده و پسندیده.
#123
ژنتیک
ژنتیک
اسمعلم و دانش مربوط به ژن‌ها و وراثت و چگونگی انتقال ویژگی‌ها از والدین به فرزندان.
#122
موهوم
موهوم
صفتخیالی و غیرواقعی؛ چیزی که وجود واقعی ندارد و فقط در ذهن تصور می‌شود.
#121
یونجه
یونجه
اسمگیاهی علوفه‌ای با برگ‌های ریز که برای خوراک دام کشت می‌شود.
#120
اکتور
اکتور
اسمفاکتور؛ برگه یا سندی که جزئیات و مبلغ خرید یا فروش را نشان می‌دهد.
#119
لغزان
لغزان
صفتچیزی که روی سطح می‌لغزد یا سر می‌خورد؛ لیز و لغزنده.
#118
حاجبی
حاجبی
#117
مگزار
مگزار
#116
نگندی
نگندی
#115
شعبده
شعبده
اسمهنرنماییِ تردستی و حقه‌بازی برای شگفت‌زده کردن دیگران، مثل کارهای شعبده‌باز.
#114
تعمیم
تعمیم
اسمگسترش دادن یک حکم یا نتیجه از موردی خاص به موارد مشابه و کلی‌تر.
#113
غبغبه
غبغبه
اسمبرآمدگی و غبغبِ زیر چانه؛ چانهٔ دوتایی.
#112
خیرگی
خیرگی
اسمحالت خیره شدن یا نگاه ثابت و بی‌پلک به چیزی یا کسی.
#111
پاکدل
پاکدل
صفتکسی که نیت و دل پاک و بی‌غل‌وغش دارد و صادق و خیرخواه است.
#110
ملطفه
ملطفه
اسمشوخی یا لطیفهٔ کوتاه و بامزه که برای خنداندن گفته می‌شود.
#109
کندیم
کندیم
فعل«کندیم» یعنی «کندن/حفر کردن» را انجام دادیم؛ چیزی را از زمین یا جایش بیرون آوردیم.
#108
مقیمی
مقیمی
صفتکسی که در جایی ساکن و مقیم است و به‌طور دائم یا طولانی‌مدت آنجا زندگی می‌کند.
#107
مدوان
مدوان
#106
دلبند
دلبند
اسمکسی که بسیار دوست‌داشتنی و عزیز است؛ محبوب.
#105
نخفتن
نخفتن
فعلنخفتن یعنی نخوابیدن و در خواب نرفتن.
#104
بیازد
بیازد
#103
مضمضه
مضمضه
اسمشست‌وشوی دهان با آب و گرداندن آن در دهان (معمولاً هنگام وضو یا برای تمیز کردن).
#102
برهید
برهید
فعلصورت امریِ «رهیدن»؛ یعنی «رها شو/خلاص شو» (از چیزی یا کسی).
#101
پرنده
پرنده
اسمجانوری که پر دارد و معمولاً می‌تواند پرواز کند.
#100
بدقلب
بدقلب
صفتکسی که بدخواه و کینه‌توز است و نیت خوبی نسبت به دیگران ندارد.
#99
نواده
نواده
اسمفرزندِ فرزند؛ نوه.
#98
رحماء
رحماء
اسممهربانان؛ کسانی که دل‌سوز و با شفقت‌اند.
#97
چکیدم
چکیدم
فعل«چکیدم» یعنی «چکیدم/چکید»؛ از چیزی قطره‌قطره بیرون آمدم یا ریختم (مثل آب یا عرق).
#96
چاپگر
چاپگر
اسمدستگاهی که متن یا تصویر را از رایانه یا منبع دیگر روی کاغذ چاپ می‌کند.
#95
واقعی
واقعی
صفتحقیقی و راستین؛ چیزی که واقعاً وجود دارد و خیالی یا ساختگی نیست.