Wordle
.
Global
Wordle فارسی · Archive
همه کلمات
1,764
کلمه روزانه و در حال افزایش
Daily Puzzle
Dordle
Quordle
Octordle
Sedecordle
Duotrigordle
Speed Streak
Globle
#54
رهاگر
صفت
کسی یا چیزی که رها میکند یا آزاد میسازد.
#53
قزاقی
صفت
به سبک و شیوهٔ قزاقها؛ مربوط به قزاقها.
#52
سوزید
فعل
گذشتهٔ «سوختن»؛ یعنی آتش گرفت یا بر اثر گرما/آتش آسیب دید.
#51
عدنان
اسم
نامِ مردانه (اسم خاص) در فارسی.
#50
طرقبه
#49
باحیا
صفت
کسی که شرم و حیا دارد و رفتار و پوشش متین و محترمانهای دارد.
#48
تقویم
اسم
تقویم یعنی جدول یا سامانهای برای نشان دادن روزها، ماهها و سال و تعیین تاریخ.
#47
فراسو
قید
آنسویِ چیزی؛ فراتر از یک حد یا مرز.
#46
بویژه
قید
بهخصوص؛ برای تأکید بر اینکه چیزی از بقیه مهمتر یا مورد نظرتر است.
#45
خماند
#44
قصابی
اسم
شغل یا محل فروش و قطعهکردن گوشت؛ قصابی/گوشتفروشی.
#43
بداهت
اسم
توانایی یا عملِ انجام دادن یا گفتنِ چیزی بیدرنگ و بدون آمادگی قبلی؛ فیالبداهه.
#42
پرستم
فعل
«پرستم» یعنی «پرستش میکنم/میپرستم»؛ کسی یا چیزی را میپرستم یا عبادت میکنم.
#41
سینیه
#40
بسرشم
فعل
«بسرشم» یعنی «بشمارم»؛ چیزی را با عدد حساب کنم.
#39
ضدجنگ
صفت
مخالفِ جنگ؛ کسی یا چیزی که با جنگ و جنگطلبی مخالفت میکند.
#38
کنعان
اسم
نام سرزمینی تاریخی در شام/فلسطین که در متون دینی و تاریخی آمده است.
#37
سرپیچ
اسم
پیچ یا زانوییِ لولهکشی که برای تغییر جهت مسیر لوله به کار میرود.
#36
فاتحی
اسم
نام خانوادگیِ رایج به معنی «پیروز/فاتح» (کسی که پیروزی بهدست میآورد).
#35
قبیله
اسم
گروهی از مردم با نَسَب و فرهنگ مشترک که معمولاً بهصورت یک واحد اجتماعی زندگی میکنند.
#34
طالوت
اسم
نام پادشاه بنیاسرائیل در قرآن (همان شائول).
#33
فشاند
فعل
صورت گذشتهٔ فعل «فشاندن»؛ یعنی چیزی را پاشید یا پراکند (مثل آب یا عطر).
#32
جاجیم
اسم
نوعی زیرانداز یا روانداز دستبافِ نازک و راهراه از پشم یا پنبه.
#31
پرولع
#30
حکیمه
اسم
زنِ حکیم؛ زنِ دانا و خردمند (گاهی بهعنوان نامِ دخترانه هم بهکار میرود).
#29
گندمک
اسم
گندمک: گندم برشته یا پفکرده که معمولاً بهعنوان تنقلات خورده میشود.
#28
ژوکوف
#27
آفاقی
صفت
جهانی و مربوط به افقها و جهان بیرون؛ در برابرِ «انفسی» (درونی).
#26
منکوب
صفت
کوبیده و لهشده؛ همچنین (در کاربرد روزمره) سرکوبشده و مغلوب.
#25
سکسکه
اسم
انقباضهای ناگهانی و غیرارادی دیافراگم که باعث «هیک» زدن میشود.
← Newer
Page 58 / 59
Older →
Play Today's Wordle