Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,771 کلمه روزانه و در حال افزایش

#1591
پرواز
پرواز
اسمپرواز یعنی حرکت و رفتن در آسمان با بال یا با هواپیما.
#1590
درراه
درراه
قیددر مسیر یا در حال رفتن به جایی؛ در راه.
#1589
شهوات
شهوات
اسمخواسته‌ها و تمایلات جنسی و نفسانی، به‌ویژه میل به لذت‌های جسمی.
#1588
مکداف
مکداف
#1587
گزنفن
گزنفن
#1586
برویی
برویی
فعل«برویی» شکل محاوره‌ایِ «بروی» است؛ یعنی «برو» (دستور/خواهش برای رفتن).
#1585
پروری
پروری
پسوندِ «پروری» به معنی پرورش دادن یا نگهداری و تربیت کردنِ چیزی/کسی است (مثل کودک‌پروری).
#1584
آخرین
آخرین
صفتچیزی که در پایان قرار دارد و بعد از آن چیز دیگری نمی‌آید.
#1583
توابع
توابع
اسمجمعِ «تابع»؛ چیزها یا افرادی که وابسته و پیروِ چیزی یا کسی هستند.
#1582
جایزی
جایزی
صفتبه‌معنای «جایز»؛ یعنی مجاز و روا.
#1581
بچربم
بچربم
فعلصورت محاوره‌ایِ «بچربم» یعنی «چرب کنم/روغن بزنم» (مثلاً نان را چرب کنم).
#1580
بفهمد
بفهمد
فعلفعل «فهمیدن» در سوم‌شخص مفردِ مضارع التزامی/آینده: «درک کند، متوجه شود».
#1579
ماهرو
ماهرو
صفتزیبارو و خوش‌چهره؛ کسی که چهره‌اش مانند ماه زیباست.
#1578
ذهنیت
ذهنیت
نوع تفکر، بینش.
#1577
واکسن
واکسن
اسمماده‌ای که برای پیشگیری از بیماری و ایجاد ایمنی به بدن تزریق یا خورانده می‌شود.
#1576
عدالت
عدالت
اسمرعایت انصاف و حق‌دادن به هر کس به اندازهٔ حقش؛ دادگری.
#1575
گزیده
گزیده
صفتبرگزیده و انتخاب‌شده؛ چیزی که از میان چند چیز انتخاب شده باشد.
#1574
فرهاد
فرهاد
اسمنامِ مردانهٔ فارسی.
#1573
نسبیت
نسبیت
اسمنسبیت یعنی وابسته بودن یک چیز به شرایط، مقایسه یا چارچوب مرجع و مطلق نبودن آن.
#1572
رقصیم
رقصیم
فعل«رقصیم» یعنی «رقصیم/می‌رقصیم»؛ شکل محاوره‌ایِ «می‌رقصیم» (ما رقص می‌کنیم).
#1571
هارلن
هارلن
#1570
نیوشا
نیوشا
اسمنامِ دخترانهٔ فارسی به معنی «شنونده/گوش‌دهنده» (کسی که با دقت گوش می‌دهد).
#1569
مناصب
مناصب
اسمسمت‌ها و مقام‌های رسمی، به‌ویژه در اداره‌ها و سازمان‌ها.
#1568
عصبیت
عصبیت
اسمحالت عصبی و زودرنجی یا تندخویی ناشی از ناراحتی و فشار روانی.
#1567
بگایی
بگایی
#1566
یربوع
یربوع
اسمنوعی جوندهٔ کوچک شبیه موش صحرایی (جربیل).
#1565
چپیدن
چپیدن
فعلبه‌زور یا با زحمت در جایی تنگ جا گرفتن یا خود را چپاندن.
#1564
ناجنس
ناجنس
صفتبدجنس و نامرد؛ کسی که رفتار ناپسند و غیرقابل‌اعتماد دارد.
#1563
مسرات
مسرات
اسمشادی و خوشحالی؛ احساس سرور و لذت.
#1562
نتابی
نتابی
فعل«نتابی» یعنی نتابی/نمی‌تابی: تحمل نکنی یا تاب نیاوری.