Wordle
.
Global
Wordle فارسی · Archive
همه کلمات
1,772
کلمه روزانه و در حال افزایش
Daily Puzzle
Dordle
Quordle
Octordle
Sedecordle
Duotrigordle
Speed Streak
Globle
Mathle
Waffle
Queens
#872
خادمی
اسم
خدمتکردن یا انجام کارهای خدمترسانی برای دیگران؛ همچنین به معنی خدمتگزاری.
#871
سیمگر
اسم
کسی که با سیم و مفتول کار میکند و آنها را میسازد یا میپیچد.
#870
کوبان
#869
محمول
اسم
بار یا کالایی که حمل میشود و در حال جابهجایی است.
#868
پکیدم
فعل
«پکیدم» یعنی «فهمیدم/متوجه شدم» (در گفتار محاورهای).
#867
پربچه
#866
نوساز
صفت
تازهساخت و جدید؛ معمولاً دربارهٔ ساختمان یا وسیلهای که بهتازگی ساخته یا بازسازی شده است.
#865
تدقیق
اسم
بررسی و سنجش دقیق و موشکافانهٔ یک موضوع برای روشن شدن جزئیات و صحت آن.
#864
شرکتی
صفت
وابسته به شرکت یا مربوط به یک شرکت (مثلاً کارِ شرکتی).
#863
شعوری
صفت
دارای شعور و فهم؛ باادب و بافهم (گاهی بهصورت طعنهآمیز).
#862
همصدا
صفت
همآوا و همراه در صدا یا نظر؛ کسی که با دیگری همنظر و همصداست.
#861
تگزاس
اسم
نام یکی از ایالتهای آمریکا در جنوب این کشور.
#860
بگیرد
فعل
صورت سومشخص مفردِ «بگیرد» از «گرفتن»؛ یعنی چیزی را بگیرد/بردارد یا دریافت کند.
#859
منکسر
صفت
فروتن و متواضع؛ کسی که خود را کوچک میگیرد.
#858
نشوید
فعل
صورت امری/نهیِ «شدن» است؛ یعنی «نشو» = «تبدیل نشو/اینطور نشو» و «نشوید» = «شما نشوید».
#857
عرفات
اسم
نام سرزمینی نزدیک مکه که حاجیان در روز نهم ذیالحجه برای وقوف در آن جمع میشوند.
#856
روبان
اسم
نوار باریک پارچهای یا پلاستیکی که برای بستن، تزیین یا بستهبندی به کار میرود.
#855
سریدم
فعل
«سریدم» یعنی «سر دادم/فریاد زدم» (مثلاً از درد یا ترس).
#854
اربیل
اسم
اربیل نام شهری در شمال عراق و مرکز اقلیم کردستان است.
#853
متوان
فعل
«میتوان» یعنی امکان انجام کاری وجود دارد (صورتِ بدون فاصلهٔ «میتوان»).
#852
بهبود
اسم
بهتر شدنِ وضعیت یا کیفیتِ چیزی؛ پیشرفت و رفعِ مشکل.
#851
پیشرو
صفت
کسی یا چیزی که جلوتر از دیگران حرکت میکند یا در کاری پیشگام و جلوبرنده است.
#850
تشویش
اسم
حالت نگرانی و اضطراب ذهنی و بیقراری.
#849
بکاهد
فعل
کم کند یا کاهش دهد؛ از مقدار یا شدت چیزی بکاهد.
#848
نموده
فعل
«نموده» یعنی «انجامداده/کرده»؛ صورتِ ماضیِ «نمودن» و هممعنیِ «کرده».
#847
خیرین
اسم
افراد نیکوکار و اهل کمک به دیگران، بهویژه کسانی که کارهای خیریه انجام میدهند.
#846
احوال
اسم
حال و وضعیتِ کسی، بهویژه در احوالپرسی (مثل «احوالت چطور است؟»).
#845
سودید
#844
دلایل
اسم
جمعِ «دلیل»؛ علتها یا استدلالهایی که برای توضیح یا اثبات چیزی گفته میشود.
#843
بخیزم
فعل
«بخیزم» یعنی از جا بلند شوم یا برخیزم.
← Newer
Page 31 / 60
Older →
Play Today's Wordle