Wordle فارسی · Archive

همه کلمات

1,774 کلمه روزانه و در حال افزایش

#154
مقدمه
مقدمه
اسمبخش آغازینِ یک متن یا سخن که برای معرفی موضوع و آماده‌کردن مخاطب می‌آید.
#153
رختکن
رختکن
اسماتاق یا فضایی برای تعویض لباس، معمولاً در استخر، باشگاه یا سالن‌های ورزشی.
#152
تقاعد
تقاعد
اسمبازنشستگی؛ کناره‌گیری از کار و دریافت حقوق بازنشستگی.
#151
هفتکل
هفتکل
اسمنام یک شهر در استان خوزستان ایران.
#150
تنافی
تنافی
اسمناسازگاری یا تضاد میان دو چیز یا دو گفته که با هم جمع نمی‌شوند.
#149
ناقلا
ناقلا
#148
شمالی
شمالی
صفتوابسته به شمال یا واقع در سمت شمال؛ شمالی.
#147
عادتا
عادتا
قیدبه‌طور معمول و طبق عادت؛ اغلب.
#146
پرویز
پرویز
اسمنامِ مردانهٔ فارسی (نامِ شخص).
#145
نمردن
نمردن
فعلنمردن یعنی زنده ماندن و از مرگ نجات یافتن.
#144
بموقع
بموقع
قیدبه‌موقع یعنی در زمان مناسب و درست، نه دیر و نه زود.
#143
نلرزی
نلرزی
فعل«نلرزی» یعنی نلرزید/نلرز؛ به‌صورت امری یا نهی: «نلرز!» یا «نلرزی!» (یعنی نترس/بدنت نلرزد).
#142
درجات
درجات
اسمجمعِ «درجه»؛ معمولاً به معنی درجه‌ها/مراتب یا واحدهای اندازه‌گیری مثل درجهٔ دما یا زاویه.
#141
پادار
پادار
صفتدارای پا؛ کسی یا چیزی که پا دارد یا روی پا می‌ایستد.
#140
درتاج
درتاج
#139
غزاله
غزاله
اسمآهو؛ جانوری شبیه گوزن با بدن باریک و پاهای بلند.
#138
زبانا
زبانا
#137
عمامه
عمامه
اسمپارچه‌ای بلند که دور سر می‌پیچند و به‌عنوان پوشش سر، به‌ویژه توسط روحانیان، استفاده می‌شود.
#136
درنده
درنده
صفتحیوان یا فردی که شکار می‌کند و گوشت‌خوار و خشن است.
#135
گروهک
گروهک
اسمگروه کوچک، به‌ویژه یک دسته یا سازمان سیاسیِ کوچک و معمولاً مخالف.
#134
اباحه
اباحه
اسممجاز بودن یا اجازه داشتنِ انجامِ کاری؛ رفعِ ممنوعیت.
#133
نبارد
نبارد
فعل«نبارد» یعنی (باران یا برف) نبارد و نریزد؛ بارش نکند.
#132
بزنند
بزنند
فعلصورت سوم‌شخص جمعِ فعل «زدن» در وجه التزامی/امری: «بزنند» یعنی «آن‌ها بزنند/بگذار بزنند».
#131
بنوشم
بنوشم
فعل«بنوشم» یعنی «بخورم/بیاشامم»؛ شکل اول‌شخص مفردِ فعل «نوشیدن» (معمولاً برای نوشیدن مایعات).
#130
زنهار
زنهار
هشدار یا تذکر جدی برای پرهیز از کاری؛ «مواظب باش/برحذر باش».
#129
نلولد
نلولد
#128
شعبات
شعبات
اسمجمعِ «شعبه»؛ بخش‌ها یا واحدهای جداگانهٔ یک سازمان/اداره (مثل شعبات بانک).
#127
ممسنی
ممسنی
اسمزنِ میانسال یا رو به پیری؛ معمولاً به‌صورت محاوره‌ای و گاهی با لحن تحقیرآمیز.
#126
نوشته
نوشته
اسمچیزی که نوشته شده باشد؛ متن یا نوشته.
#125
بمانی
بمانی
فعل«بمانی» یعنی «بمانی/باقی بمانی»؛ معمولاً به‌صورت دعا یا آرزو: «امیدوارم بمانی».